، در همين قصيده به حديثى كه در جلد دوم ص 288 گذشت چنين اشاره مىكند :
- در خبرى كه از مصطفى رسول خدا به صحت پيوسته ، شكى ندارد كه مورد ترديد قرار گيرد .
- فرمود : چون به آسمانها بالا شدم ، مشاهده كردم فرشتگان با گوشهء چشم نگرانند -
- سوى شخصى كه ميان من و او پرده افتاد ، به خاطر عظمتى كه از او در خاطر نشست .
گفتم دوست من جبرئيل ! اين كيست كه فرشتگان به دو خيره شدهاند ؟ گفت بشارتت باد .
- گفتم بشارت چيست ؟ و اين كيست ؟ گفت على همان مرد پسنديده كه خدايش بافتخارات بركشيد .
- بدين خاطر ، فرشتگانش مشتاق ديدار شدند ، و خدايش با اين صورت نمودار ساخت .
- رسول خدا مشتاقانه سوى او شتافت و چهرهء چون گلش را بشناخت .
، و از سرودههاى اوست اين « غديريهء » ديگر چنان كه در مناقب ابن شهر - آشوب ج 1 ص 537 ط ايران آمده است :
اليس قام رسول اللَّه يخطبهم
يوم الغدير و جمع الناس محتفل
- نه اين است كه روز غدير ، رسول خدا - هنگامى كه تمام مردم گرد آمدند - به خطبه برخاست -
گفت : هر كه را من رهبر و سرورم ، اين على پس از من سرورم و رهبر است ، ولى نپذيرفتند .
- اگر زمام خلافت را به ابو الحسن هادى امم مىسپردند ، جهانرا بس بود و راهها امن .
- ولى آن يك با سينهء پر كين منتظر فرصت و آن ديگرى بر شتر سوى بصره مىتازد .
، و از قصيدهء ديگرش اين چند بيت است كه در مناقب ج 1 ص 538 ط ايران آمده :