جمله نشان مىدهد هر آنچه براى پيغمبر بود از هر درجه ، مقام ، نهضت ، حكم ، امارت و سيادت ، براى امير المؤمنين ثابت است مگر آنچه استثنا شده يعنى نبوت چنان كه براى هارون نسبت به موسى چنين بود . اين مقام خلافت پيامبر ( ص ) است و على ( ع ) را جاى خود نشاندن ، نه او را به كارى گماردن چنان كه پنداشتهاند .
پيغمبر ( ص ) قبل از اين واقعه ، مردمى را بر بلاد ، امارت بخشيده و در خود مدينه افرادى را گمارده بود ، و جنگهاى كوچك كه خود مستقيما شركت نمىكرد ، فرماندهانى نصب كرد ، كه نسبت به هيچكدامشان ، جمله اى را كه در اين واقعه گفت ، ايراد نفرمود . از اين رو بايد گفت اين منقبت ، تنها از خصوصيات شخص امير المؤمنين ( ع ) است .
2 - سخن پيامبر ( ص ) كه از سعد بن ابى وقاص نقل شد كه فرمود : « دروغ مىگويند ولى من ترا براى پشت سر خود بجاى گذاردم » در وقتى كه عده اى از رجال منافقان نسبت به فرماندارى على ( ع ) انتقاد مىكردند ، اشارهء پيغمبر ( ص ) به همان چيزى است كه ما قبلا بيان داشتيم و آن ترس از حمله و شورش منافقان در غياب پيغمبر ( ص ) به مدينه است و نگهداشتن امير المؤمنين ( ع ) در مدينه ، براى حفظ بيضهء اسلام از ويرانى ، و پيشگيرى از گسترش اخلال منافقان در كار مسلمانان .
اگر نبود آنكس كه شدتشان را ، با دليرى قاطع و تيز بينى مخصوص درهم شكند ، خطر منافقان تنها مركز اصيل اسلامى را تهديد ميكرد ، به اين ترتيب پيغمبر ( ص ) على را براى يك قيام مجدانه در مقابل منافقان كه از ديگر كسان ساخته نبود ، بجاى خود در مدينه نهاد .
3 - در حديث براء بن عازب و زيد بن ارقم است كه وقتى رسول خدا ( ص ) خواست به جنگ رود به على گفت : چاره اى نيست كه در مدينه بايد يا من بمانم يا تو ، و آنگاه على را بجاى خود نهاد ( 1 ) ، نشان ميدهد ماندن امير المؤمنين ( ع ) در
هامش
( 1 ) طبرانى آن را با دو سند روايت نموده كه يكى رجال آن رجال صحيح است جز ميمون بصرى كه ثقه است و ابن حبان توثيق كرده ، چنان كه در مجمع الزوائد 9 / 111 ضبط شده به ج 1 ص 126 ترجمه الغدير مراجعه فرمائيد .