گشت حقيقى و اگر واقعا هم باز گشته باشد جاى شگفتى نيست زيرا اين امر معجزهء پيغمبر خدا ( ص ) و كرامت على ( ع ) است و به اتفاق مسلمين خورشيد براى « يوشع » متوقف شده ، و اين خالى از دو وجه نيست يا معجزهء « موسى » بوده يا كرامت « يوشع » اگر معجزهء موسى بوده پيغمبر ما از او افضل است و اگر كرامت يوشع بوده على ( ع ) افضل از يوشع است كه پيغمبر فرمود : علماى امت من ، مانند انبياى بنى اسرائيلاند .
اين سخن در حق هر فردى از علماء صادق است تا چه رسد به على ( ع ) آنگاه به استدلال دربارهء افضليت على بر انبياى بنى اسرائيل پرداخته و پس از آوردن اشعار صاحب ابن عباد در قضيهء ردّ الشمس گويد :
در اينجا داستان عجيبى است كه گروهى از بزرگان ما در عراق آن را براى من حكايت كردهاند . مىگويند : ابا منصور مظفر بن اردشير عبادى واعظ را ديديم كه در تاجيّه ، مدرسه اى در باب برز « محله اى واقع در بغداد » بعد از وقت عصر نشسته بود و داستان حديث ردّ الشمس براى على ( ع ) ، را بيان مىكرد و با عبارات مخصوص خود و روش زيبايش توضيح مىداد ، آنگاه فضائل اهل بيت ( ع ) را متذكر شد ناگاه ابرى پديد آمد و چهرهء خورشيد در نقاب آن فرو رفت تا جائى كه مردم گمان كردند خورشيد غروب كرد . ابو منصور بر منبر ايستاد و اشاره به خورشيد كرد و اين اشعار را خواند :
اى خورشيد تا مدحم را دربارهء آل مصطفى و فرزندش به آخر نرسانم ، غروب مكن » .
« عنان خود را از رفتن ، وقتى مىخواهم مدحشان را بگويم ، باز گردان مگر فراموشت شده كه به اين منظور توقف كردى » .
« اگر ايستادنت به امر مولى بوده است ، براى خيل و حشم او نيز بايد بايستى »
گويند : در اين موقع پردهء ابرها از چهرهء خورشيد به يك سو رفت و خورشيد ظاهر شد .
( امينى گويد ) « ابن نجار » شبيه اين قضيه را براى ابو الوفاء عبيد اللَّه بن هبة اللَّه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢٦