آنان نسبت به على بن ابيطالب و اولاد او از ائمهء طاهرين عليهم السّلام است كه بر طبق كتاب و سنت بدان گرويدهاند و در نتيجهء همين ولاى اهل بيت عرض و آبروئى كه از هر مسلمانى محترم است ، از آنان مباح مىشود ، و اين خدا است كه بايد ميان ما ، داورى قاطع نمايد .
امّا اينكه پنداشته است آغاز تشيع به دعوت كسى بود كه با اسلام مكر و دشمنى مىكرد ، مقصودش عبد اللَّه سبا مىباشد كه امير المؤمنين او را به گفتار الحاد آميزش به آتش سوزانيد و شيعيان على در لعن او ، و اظهار نفرت از او ، از آن بزرگوار پيروى كردند .
مىپرسيم آيا چه موقع اين پليدى در حزب علوى ديده شده ، تا تشيّع تاريخش را از آن گرفته باشد و آيا در همهء نسلها و دورههاى تشيع يك نفر شيعه را پيدا مىكند كه به اين مرد منحرف گرويده يا منسوب باشد ؟
ولى اين مرد اصرار دارد شيعيان را به هر دروغ و فضيحتى نسبت دهد .
اگر او در صدد يافتن حقيقت بود با آگاهى كامل در مىيافت كه بذر افشان تشيع در حقيقت مؤسّس اسلام پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله است از همان روزى كه دوستان على را شيعيانش ناميد و با تعريف و تمجيد آنان را به دو نسبت مىداد و امت را به دوستى و پيرويش فرا مىخواند . ( 1 )
و از آنجا كه اين نسبت سخت بىپايه و بىاساس است ، بيش از اين در ردّ آن تفصيل نمىدهيم ، تنها به يك سخن طلائى از استاد محمّد كرد على ( 2 ) اكتفاء مىكنيم كه گفته است « اينكه پاره اى از نويسندگان معتقدند مذهب تشيع بدعت عبد اللَّه بن سبا معروف به ابن سوداء است ، ناشى از جهل و نادانى نسبت به اين مذهب است ، كسى كه ارزش اين مرد را نزد شيعيان بشناسد و بداند آنان از او و اعمال و گفتارش بيزارى مىجويند
هامش
( 1 ) مراجعه كنيد ص 142 همين كتاب .
( 2 ) خطط الشام 6 ر 251 .