تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
ابو عثمان گفت : بدين ترتيب ديگر اساس تشيع واژگونه شد . شگفتى از سفاهت پير مرد بد اخلاق ، و كوته بينى اوست كه چون نتوانسته عيبى براى شيعه دست و پا كند ، دشمنى شديد ، او را وادار كرده تا با سفسطه چينى ، عيبى برايش بتراشد ، از اين رو شروع كرده فقط براى اينكه حرف اول اين اسم با حرف اول اسماء زننده اى با هم متحدند ، شيعه را بدان مؤاخذه كند . اگر اين بهانه گيريها مجاز باشد نسبت به بسيارى از اسماء مقدس ، بايد سرايت كند و حتى به كتاب خداى عزيز كه در آن لفظ شيعه را مىخوانيم ؟ * ( وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِه لإِبْراهِيمَ . . . ) * ( 1 ) و آيات ديگر . بدتر از پير مرد بد اخلاق ، ابو عثمان است كه گمان كرده بعد از اين كلمهء بىمايه ، اساس تشيع واژگونه گرديده است ، گويا اين صاعقه اى بود كه بر شيعيان باريده و يا زمين در زير پاى آنها فرو رفته و يا كوهها بر سرشان فرو باريده و آنان را هلاك ساخته است يا دلائل آنان وسيله برهانى قاطع مردود واقع شده رسوا شدند او نمىدانست كه پير مرد بد اخلاق ، با سخنى كه به زبان آورده ، سوء نيت خود را ، و دليل بد اخلاقىاش را آشكار ساخته است و ابو عثمان هم به عقل ناقصش از او پيروى كرده است . از اين نابخردى ، ابن عبدربه ( صاحب عقد الفريد ) نيز دور نمانده است كه آن را در كتاب خود با اظهار رضايت نسبت به آن آورده است ، چرا پير مرد بد اخلاق از شين كلمه شيعه به مناسبت اتحاد حرف اولش با كلماتى از قبيل : شريعت ، شمس ، شروق ( تابش ) شعاع ، شهد ، شفاعت ، شرف ، شباب ( جوانى ) ، شكر ، شهامت ، شأن ، شجاعت ، شفق ، خوشش نيامد كه بسيارى از آنها مانند لفظ شيعه در قرآن هم آمده است ؟ ! چرا شيخ در اين قصهء دروغين ميكوشد تا شين را فقط در آن الفاظ
هامش
( 1 ) صافات 83 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 159 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)