اتنطوى فوق الاسى الاضلع
صبرا و ترقى منى الا دمع
و ذاك حيث الظعن قد ازمعوا
لام عمرو . . .
قد ذاكرته السحب و سمية
و لاعبته الريح شرقية
لا رسم اصبحن منسية
تروع عنها . . .
و از غديريات سيد حميرى است « غديريهء » 11
شروع به سرزنش و نكوهشم كرد و گفت : چقدر شعر بازگو مىكنى .
دست از شرّ بردار ، گفتم : چنين مگو و مپندار كه من از بهترين كار دست مىكشم .
براستى كه حيدر را دوست مىدارم و خير خواه آنم كه از پى او رود ، و گريزان از آنم كه روى از او برتابد .
كسى را دوست مىدارم كه ايمان به خدا آورد و حتى يك چشم ، بهم زدن هم هرگز شرك نورزيد .
على را ، كه هنگام مباهله نفس رسول مصطفى گرديد ، « خداوندا بر او درود بفرست » !
و در روزى كه خداوند ، همهء فراهم آمدگان در زير كساء را ، به پاكى ستود ، او دوّمين شخص پس از پيغمبر بود .
و نيز پيغمبر فرمود : كتاب خدا و خاندان خود را كه هر دو ، امانت گرانبهايند ، در ميان شما به جا نهادم .
و اى كاش مىدانستم كه چون در گذرم ، چگونه از من در مورد اين دو امانت ، نيابت مىكنيد .
از مكَّه مىآمد و از هر كوه و بيابانى ، حاجيان با او همرهى مىكردند ، تا به خمّ رسيده و جبرئيل براى تبليغ ولايت ، در ميان مردم ، به خدمتش آمد . پس پيغمبر فرود آمد ،