و گفتند :
اين سرور انسانها است .
اى بد مردم ! پاداش پيغمبر را در برابر نعمت پر ارزش قرآن و سورههاى آن اينچنين بايد داد كه چون رحلت فرمود مانند گرگى كه بر گوسفندان « ذى بقر » ( 1 ) شبانى كند ، بر فرزندان او خلافت كنيد ؟
يحيى گفت : مأمون در اين هنگام مرا در پى كارى فرستاد چون رفتم و برگشتم دعبل سخنش را به اينجا رسانده بود كه :
از قبائل « ذى يمن » و « بكر » و « مضر » كه من آنها را مىشناسم ، قبيله اى نماند كه در خون خاندان پيغمبر شريك نباشد ، همچون قمار بازانى كه در لاشهء شتر شريكند . از كشتار و بزنجير كشيدن و از ترساندن و ويرانگرى با دودمان پيغمبر همان كردند كه سربازان اسلام در سرزمين روم و فرنگ مىكنند ، خاندان اميّه را در كشتارشان معذور مىدارم ولى براى بنى عباس عذرى نمىبينم چه آنها مردمى بودند كه نخستين فردشان را بر اساس اسلام كشتيد و چون آنها چيره شدند ، كافرانه انتقام گرفتند .
فرزندان اميّه و مروان و خاندان آنها مردمى همه كينه توز و ستمگرند .
آنگاه كه به نيازى مذهبى در انديشه ماندن در جائى هستى ، در كنار قبر پاكى كه در طوس است بمان .
در طوس دو گور است : يكى از آن بهترين مردم و ديگرى متعلق به بدترين آنها و اين پند آموز است .
آن پليد را از جوار اين پاك سودى نرسد و نزديكى آن ناپاك به اين وجود تابناك زيانى نزند .
چه هر كس در گرو دست آورد خويش است و تو هر يك از نيك و بد را كه
هامش
( 1 ) - اسم جائى است .