و براى آن دو ( معاويه و عمرو بن عاص ) در اين قضيه معاتبه و مؤاخذه مشهورى است و شعرى نقل شده ، از جمله اين ابيات عمرو است :
تعاتبني ان قلت شيئا سمعته
و قد قلت لو انصفتنى مثله قبلي
أنعلك فيما قلت نعل ثبيتة
و تزلق بي في مثل ما قلته نعلي
و ما كان لي علم بصفّين انّها
تكون و عمّار يحث على قتلي
و لو كان لي بالغيب علم كتمتها
و كابدت اقواما مراجلهم تغلي
ابى اللَّه الَّا انّ صدرك واغر
علىّ بلاذنب جنيت و لا ذحل
سوى اننى و الراقصات عشيّة
بنصرك مدخول الهوى ذاهل العقل
ترجمه - مرا عتاب و مؤاخذه ميكنى به گفتن چيزى كه آن را شنيدهام ؟ در حالتى كه اگر با من انصاف كنى خود مانند آن را پيش از من گفته اى ، آيا پاپوش تو ، در آنچه گفتى ثابت و استوار است و پاپوش من در گفتن سخنى نظير سخن تو مرا ميلغزاند ؟ و مرا بصفين آگاهى نبود كه فراهم مىشود و عمار تحريص بر كشتن من مينمايد ، اگر مرا علم غيبى بود آن گفتار را كتمان ميكردم و مشقتهاى گروهى را كه سينه هايشان از حسد ميجوشد تحمل ميكردم ، خداوند إبا فرموده جز اينكه سينهء تو بر من خشمناك باشد بدون گناه و جنايتى كه مرتكب شده باشم و يا خونى كه بر گردن من باشد ، جز اينكه من قسم بشتران راه رو در وقت شام نسبت به يارى تو كم ميل و پريده عقل ميباشم .
و معاويه با ابياتى به او پاسخ داد ، از جملهء آن ابيات :
فيا قبّح اللَّه العتاب و أهله
ألم تر ما اصبحت فيه من الشغل
فدع ذا و لكن هل لك اليوم حيلة
تردّ بها قوما مراجلهم تغلي
دعاهم عليّ فاستجابوا لدعوة
احبّ اليهم من ثرى المال و الاهل
( 1 )
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 2 صفحه 274 .