و از قصيدهء ديگر او است در ص 37 ديوانش در وصف سگ و شغال گويد :
يجول بحيث يكشر عن نصال
مؤلَّلة و تحمله رماح
و طورا يرتقى حدب الروابي
و آونة تسيل به البطاح
( 1 )
و در قصيده اى كه در تهنيت قاضي القضاة سروده گويد :
بشرى كما أسفر وجه الصباح
و استشرف الرائد برقا الاح
و ارتجز الرعد بلجّ الندى
ريّا و يحدو بمطايا الرياح
فدنّر الزهر متون الرّبى
و درهم القطر بطون البطاح
( 2 )
و در قصيده اى كه در وصف ميدان جنگى سروده گويد :
زحمت مناكبه الاعادى زحمة
بسطتهم ، فوق البطاح بطاحا
( 3 )
و در قصيدهء ديگر گويد :
هامش
( 1 ) مىگردد در حالى كه دندانهاى پيكان مانند تير خود را باز كرده و بر روى چهار دست و پاى نيزه مانند قرار گرفته - گاهى بلندهاى تپههاى را بالا مىرود و گاه ديگر سيل گاهها با آن جريان مىكند ( يعنى در تندروى مانند سيل است در مسيل ) .
( 2 ) مژده باد مژده اى كه در خوش منظرى مانند آنست كه صبح پرده از روى خود برداشته و طلبندهء باران بدقت برقى را وارسى مىكند كه از دور روشن و ظاهر شده است و پشت سر هم شنيده مىشود صداى رعد كه خبر انبوه باران را براى ميرابى مىدهد در حالى كه با شتران بادها آوازه خوانى ( حداء ) مىكنند و در اثر باد و باران گلهاى زرد مانند دينار هستند در صحنههاى تپهها و قطرات مانند درهمند در شكمهاى درهها .
( 3 ) منكبهاى او دشمنان را چنان دفع كرد كه آنان را بمانند ريك و شن به ته درهها انداخت ( منكب بمعنى دوش و جاى بلند است و هر دو معنى ممكن است مراد شود چه ممكن است آدم ديگرى را بدوش خود دفع كند و ممكن است مقصود جاهاى مرتفع باشد كه سواران ممدوح ، دشمن را از آنجا به ته دره روانه كنند ) .