قلوب عيش فيك رقّ نسيمه
كالماء رق على جنوب بطاح
( 1 )
و از قصيده ديگر او در صفحه 191 است كه گويد :
بكل فلاة تقود الجياد
تعثّر فيها ببيض الاداحى
( 2 ) فيلجم اعناقها بالجبال
و ينعل ارساعها بالبطاح
( 3 )
و مهيار ديلمى ( 4 ) در ضمن قصيده اى كه براى نهروانى نوشته داير به تهنيت او نسبت بامر زناشوئى او گويد :
فما اتّفق السعدان حتّى تكافئا
اعزّ بطون في اعزّ بطاح
و لو قيل غير الشمس سيقت هديّة
إلى البدر لم افرح له بنكاح
( 5 )
هامش
( 1 ) در اصل قلوب ضبط شده و گويا اشتباه است و بجاى آن كلمهء لربّ است يعنى چه بسا زندگانى كه نسيم آن لطيف بود مانند آب لطيف كه در جوانب مسيلها قرار گيرد
( 2 ) دحية با كسر دال بى نقطه رئيس لشگر را گويند .
( 3 ) در هر دشتى و بيابان كه لشكر را سوق مىدهى به جاهاى بر ميخورى كه تخمگاه شتر مرغ است ( اداحى جمع أدحيه بمعنى جاى تخم گذارى شتر مرغ است و معروف است كه شتر مرغ تخم خود را در جائى قرار مىدهد كه دسترس نبوده و از مزاحمت راه روندگان در كنار باشد و مراد شاعر وصف كردن مخاطب است بقدرت و جلادت و پيمودن راهها و گردنههاى سخت بنابراين در حاشيهء اصل كه اداحى را جمع دحيه بمعنى رئيس جند گرفته اشتباه است ) پس افسار زده مىشود به آن اسبها با كوهها و نعل زده مىشود بپاهاى آنها با درهها و سيل گاهها يعنى هميشه سوارهها در كوهها و درهها سر مىبرند ( ارساغ باغين قسمت بالاى قدم اسب است و مراد در اينجا پايست ) .
( 4 ) يكى از شعراء غدير در قرن پنجم است كه شرح حالش در آنجا خواهد آمد .
( 5 ) دو ستارهء سعد ( داماد و عروس ) با هم متفق نشدند تا اينكه عزيزترين شكمها با عزيزترين واديها ( خاندان داماد و عروس ) با هم متفق نشدند تا اينكه عزيزترين شكمها با عزيزترين واديها ( خاندان داما و عروس ) با هم كفو شدند يعنى پس از اينكه دو خاندان محترم در عزت و بزرگى مانند همديگر شدند ازدواج داماد و عروس به عمل آمد .
و اگر گويند كه غير از آفتاب بعنوان هديه بسوى ماه سوق داده شده شاد نمىشدم براى خاطر او بنكاحى ( يعنى اقتران داماد و عروس مانند اقتران آفتاب و ماه است و اگر يكى از آن دو از اين حد تنزل مىكرد نكاح مطلوب نبود ) .