قلت كان الغدير في سجن غىّ
صفّدته قيود افك و مين
و غدا في السجون من يوم خمّ
يوم قال الاله : اكملت دينى
قد اتاه الامينىّ لما دعاه
مستعينا ، فياله من معين
فجزاه الاله خير جزاء
اوضح الحقّ في كتاب مبين
و اذا با « الغدير » بين يدينا
فيه تبيان كلّ شيىء دفين
فيه ما تشتهى النفوس و فيه
ما تلذّ العيون رأى العيون
فرحة الصادقين فيه . و فيه
ترحة الكاذبين حق اليقين
يا كتاب « الغدير » ابهجت منا
مذ تلوناك كلّ قلب حزين
سوف تبقى بغرّة الدهر نورا
خالدا في الوجود طول سنين
و سلام على مؤلف سفر
فاق فضلا رجال كلّ القرون
( ترجمهء اشعار بالا )
1 - مردمانى از من پرسش نمودند كه قبل از آثار « امينى » - « غدير » كجا بود ؟ !
2 - گفتم : غدير در زندان ستم گرفتار بود كه دست و پاى آن را زنجير كينه و افترا بسته بود . !
3 - و از همان روز ( خم ) كه خداوند اكمال دين خود را بسبب تبليغ امر ولايت بمردم اعلام فرمود غدير در زندان رفت !
4 - امينى بدعوت و استعانت اين زندانى عزيز پاسخ مساعد داد ، و چه يارى كنندهء با وفائى است ؟ !
5 - پس خداى بهترين پاداش را به او عطا فرمايد كه حق را در يك كتاب آشكارا روشن و نمودار ساخت .
6 - در نتيجه اكنون غدير را در برابر خود مىبينم كه بيان و توضيح هر امرى را در بردارد .
7 - نفوس خواهان فضيلت آنچه بخواهند در اين كتاب هست ، و آنچه چشمها