راست منحرف نساخته .
28 - و چه بسيار كسانى كه خار و خاشاك در راه تو قرار دادند در حالى كه تو ميرفتى كه لباس بلندى مقام و آقائى بر آنها بپوشانى ! !
29 - و چه بسيار تبه كارانى كه از زىّ انسانى خارج شده و با پنجههاى زهرآگين اغراض خود به تو حمله ور شده ، و تو را مورد آسيب قرار دادند !
30 - و دوست داشتند كه راه بر تو تنگ شود و تو در تيرگىهاى عناد و دشمنى آنها گرفتار شوى . !
31 - و تو با دستهاى مهر و محبت انواع فضيلت را براى زندگانى آنها در برگرفتى .
32 - و دانههاى دوستى را در زمين قلوب آنها نشاندى ، تا خوشههاى آن برويد و آنها كشتهء تو را درو كنند .
33 - و تفس خود را در راه نشر فضيلت كشتى كه اگر سركشى ميكرد هلاكت و بدبختى بار ميآورد .
34 - و شگفتى نيست . همانا شمع فروزان ، خود را نابود ميسازد تا ديگران از پرتو آن بهره مند گردند .
17 - نامه اى از عفك - اين نامه از اديب و سرايندهء بزرگوار - السيّد نعمة - السيد حسّون بعّاج است - نامهء مزبور را با فرازى از ستايش بر كتاب « الغدير » آغاز نموده و با توأم ساختن به اين دو بيت آن را آراسته :
فأىّ غدير جآء و البحر دونه
غديرك بحر لا يساجله البحر
فان قلت ان البحر باهى بدرّه
ففيه عقود لا يماثلها الدرّ
يعنى : كدام غدير ( بركهء و گودال آبى ) است كه بر دريا فزونى گيرد ؟
غدير تو دريائى است كه دريا از معارضهء با آن عاجز و نارسا است ، ! اگر بگوئى كه دريا با درّى كه در بر دارد مباهات مىكند ، در غدير تو رشته هائى از گوهرهاى سفته هست كه هيچ درّى بمانند آنها نتواند بود . !