للَّه مفضال بتأليفه
حاز العلى و المجد و المفخرا
لا يبلغ المعشار من فضله
ما دحه ما عاش او اكثرا
و لا يوفّي الكيل في مدحه ال
شاعر ان عمّر ما عمّرا !
لا خيّب الرحمن آماله
و كلما في القلب قد اضمرا
قد ازهق الباطل ارشاده
و الحق للنظَّار قد اسفرا
( ترجمه منظوم اشعار بالا )
بحقيقت كه « امينى » بود استاد كلام
برتر از نخبهء پيشين ز گروه اعلام
زانكه از كوشش پيوسته اش آيات نبى
كه بتفصيل بيان گشته ز خلَّاق انام
جمله را خوانده بترتيل و باهل بينش
كرد اظهار حقايق بكمال و به تمام
همچو دريا است پر از دانش و لبريز از فضل
كه بمدّش برد از جملهء درياها نام
كرد تأليفى و بربود بميدان كمال
گوى عزّ و شرف و فخر و تعالىّ مقام
نتواند كه يك از ده بشمارد فضلش
گر ستايش گر او زنده بماند اعوام
يا بمكيال ادب شاعر دانا همه عمر
مدح او را بسرايد ، نرساند بختام
هست اميّد كه حقّش برساند بمراد
كند آمال وى امضا ، شودش دهر بكام