تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
مطهر آن حضرت بودند . ديدم كه جعفر كذاب ، برادر آن حضرت و پسر حضرت امام هادى عليه السلام بر در خانه ايستاده و شيعيان گرداگرد او بوده به او تسليت گفته و امامتش را به او تبريك مىگفتند . من در دل مىگفتم اگر اين شخص امام باشد ، امامت باطل شده است چرا كه من او را مىشناختم و مىدانستم كه نبيذ مىنوشد و در كاخ ، قمار بازى مىكند و طنبور مىنوازد . من پيش رفته به او تسليت گفته و امامتش را تبريك گفتم . اما او چيزى از من نپرسيد ! . سپس عقيد خارج شد و به او گفت سرورم برادر شما تكفين شده و آماده نماز است برخيز و بر او نماز بگذار . جعفر بن على به همراه شيعيانى كه گرداگرد او بودند كه پيشاپيش آن‌ها سَمّان و حسن بن على معروف به سلمه كه به دست معتصم به قتل رسيد حركت مىكردند ، داخل خانه شد . هنگامى كه وارد شديم ديديم كه حضرت امام حسن عسكرى ( صلوات الله عليه ) در كفن پيچيده و در تابوت است . جعفر بن على پيش رفت تا بر برادر خود نماز بخواند . هنگامى كه مىخواست تكبير نماز را بگويد ، ناگاه كودكى گندمگون با موهاى مجعد و دندان‌هايى با فاصله خارج گرديده عباى جعفر بن على را گرفت و گفت : اى عمو عقب بايست كه من براى نماز بر پدرم سزاوارتر هستم . جعفر در حالى كه صورتش خشمناك و زرد شده بود عقب رفت و آن پسر بچه جلو آمد و بر امام حسن عسكرى عليه السلام نماز گذارد . سپس آن حضرت در كنار قبر پدر بزرگوار خود عليه السلام به خاك سپرده شد . سپس به من فرمود : اى بصرى جواب نامه‌هايى كه در نزد توست به من بده . من جواب نامه‌ها را به او داده و در دل گفتم اين دو نشانه از نشانه‌هاى امامت او است و اكنون هميان باقى مانده است . سپس خارج شده و به نزد جعفر بن على كه در حال آه و ناله بود رفتم . ديدم كه