تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
زبان را به نحو احسن فرا گرفتم . بشر گويد : هنگامى كه آن كنيز را به سامرا بردم بر مولاى خود حضرت امام هادى عليه السّلام داخل شدم . آن حضرت فرمودند : « خداوند چگونه عزّت اسلام و ذلّت نصرانيت و شرف محمّد و اهل بيت او عليهم السّلام را به تو نماياند ؟ » دختر پاسخ داد : اى فرزند رسول خدا ، چگونه چيزى را كه تو به آن از خودم داناترى براى تو توصيف كنم ؟ امام عليه السّلام فرمودند : « دوست مىدارم اكنون تو را گرامى دارم . چه چيز در نزد تو دوست‌داشتنىتر است ؟ ده هزار دينار ، يا بشارتى براى تو به شرافتى جاويدان ؟ » دختر پاسخ داد : بشارت به فرزندى براى من ، آن حضرت به او فرمودند : « بر تو بشارت باد به پسرى كه پادشاه شرق و غرب دنيا شده و زمين را چنان‌كه پر از ظلم و جور شده است پر از عدل و داد كند » . دختر گفت : اين فرزند از چه كسى خواهد بود ؟ امام عليه السّلام فرمودند : « رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در فلان شب و فلان ماه از فلان سال رومى تو را از چه كسى خواستگارى كرد ؟ » . دختر پاسخ داد : از مسيح و وصىّ او ، امام عليه السّلام به او فرمود : « مسيح و وصىّ او را تو به ازدواج چه كسى دادند ؟ » دختر پاسخ داد : به ازدواج پسر تو يعنى ابو محمّد عليه السّلام ، امام عليه السّلام به او فرمودند : « آيا او را مىشناسى ؟ » دختر پاسخ داد : از شبى كه به دست سرور زنان - صلوات اللّه عليها - اسلام آوردم ، آيا شبى بوده است كه در آن وى را نبينم ؟ بشر گويد : مولاى ما فرمود : « اى كافور ، خواهرم حكيمه را صدا بزن » ، هنگامى كه حكيمه داخل شد آن حضرت به او فرمودند : « اين همان است » . پس حكيمه خاتون وى را در آغوش گرفته ، مدت زيادى در آغوش وى بود و چيزهايى زيادى در گوش او گفت ، سپس حضرت امام هادى عليه السّلام به حكيمه خاتون فرمود : « اى دختر رسول
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 94 | منذر حكيم / عدى غريباوى / عباس جلالى