تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
داوود درآيى و حكومتى مانند او داشته باشى هرگز دل به تو نخواهم بست ، پس پول خود را حرام نكن . آنگاه برده‌فروش گويد : چه كنم ؟ من ناچارم تو را بفروشم ، كنيز به او پاسخ مىدهد : چه عجله‌اى دارى ؟ بايد خريدارى پيدا شود كه دل من به او آرامش يابد و وفادارى و امانتش را دريابم ، اين وقت است كه بايد برخيزى و به نزد عمر بن يزيد نخّاس به روى و به او بگويى كه نامه‌اى دربسته از جانب يكى از اشراف دارى كه آن را به لغت و خط رومى نوشته و در آن كرم و وفادارى و هوش و سخاوت خود را توصيف نموده است . اين نامه را بگير و به اين كنيز بده تا با خواندن آن نامه اخلاق صاحب نامه را دريابد ، و اگر قلب او به صاحب نامه مايل شد و رضايت داد من وكيل صاحب نامه در خريدن اين كنيزك از تو مىباشم » . بشر بن سليمان گويد : من همهء آنچه را كه مولاى من حضرت امام هادى عليه السّلام در رابطه با آن كنيز مقرّر فرموده بود امتثال نموده و به انجام رساندم . هنگامى كه كنيزك به نامه نگاه كرد به شدت گريست و به عمرو بن يزيد برده‌فروش گفت : مرا به صاحب اين نامه به فروش ، و سوگندهاى سنگينى ياد كرد كه اگر او را به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد كشت ، من نيز با برده‌فروش در قيمت او مشغول بحث و گفتگو شدم تا اين‌كه بر مقدارى كه مولايم به من داده بود ( دويست و بيست دينار ) توافق نموديم . برده‌فروش پول را از من گرفت و كنيزك خوشحال و خندان به نزد من آمد . من كنيزك را به حجره‌اى كه در بغداد در آن ساكن بودم بردم . هنگامى كه به اطاق رسيديم كنيزك آرام نگرفت مگر اين‌كه نامهء مولاى ما را از گريبان خود بيرون آورد و مدام آن را بوسيده و بر چشم‌ها و صورت خود نهاده و آن را به بدن خود مىماليد . من از روى تعجّب به او گفتم : آيا نامه‌اى را مىبوسى كه