تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
در همان روز و در وقت ظهر از زندان آزاد شدم و نماز را در خانهء خود خواندم . من از نظر مالى نيز در تنگنا قرار داشتم و مىخواستم از آن حضرت در همان نامه كه برايش نوشته بودم كمك بخواهم ، اما شرم كردم . هنگامى كه به منزل خود رسيدم ديدم آن حضرت مبلغ صد دينار براى من فرستاده و به همراه آن نامه‌اى نوشتند كه در آن آمده بود : « هر وقت حاجتى داشتى شرم نكن و از من رودربايستى نداشته باش و حاجت خود را از من بخواه كه ان شاء اللّه به آنچه دوست دارى خواهى رسيد » « 1 » . 3 . و از اسماعيل بن محمّد على بن اسماعيل بن على بن عبد اللّه بن عبّاس روايت شده است كه گفت : بر سر راه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام در پشت جادّه نشستم . هنگامى كه آن حضرت از جلوى من عبور كرد به نزد آن حضرت رفته ، از فقر و ندارى شكايت كرده و قسم ياد كردم كه من حتّى يك درهم نيز نداشته ، حتى براى خوردن شام هيچ غذايى ندارم . اسماعيل بن محمّد گويد : امام حسن عسكرى به من فرمود : « تو به خداوند قسم دروغ ياد مىكنى ؛ چرا كه دويست دينار در مكانى دفن كرده‌اى ، اما اين سخن من براى اين نيست كه چيزى به تو عطا نكنم . اى غلام آنچه دارى به او بده » غلام آن حضرت صد دينار به من داد . سپس آن حضرت رو به من كرده فرمودند : « در وقتى كه به شدت به آن دويست دينار كه دفن كرده‌اى احتياج پيدا كردى از دست‌يابى به آن محروم خواهى شد » اسماعيل گويد : به راستى كه كلام آن حضرت به حقيقت پيوست ؛ بدين‌گونه كه من صد دينارى را كه آن حضرت به من داده بود به مصرف رسانده ، دوباره شديدا به پول نيازمند شدم و درهاى روزى نيز بر من بسته شد . در اين وقت بود كه به سراغ محل دفن
هامش
( 1 ) . اصول كافى 1 / 508 / 10 و به نقل از آن ارشاد 2 / 330 و اعلام الورى 2 / 140 و به نقل از ارشاد كشف الغمّه 3 / 202 .