تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
جبل مسافرت نمايم . محمّد بن على گويد : هنگامى كه به در خانهء آن حضرت رسيديم غلام او خارج شد و گفت : على بن ابراهيم و پسرش محمّد داخل شوند . هنگامى كه ما بر آن حضرت داخل شده و سلام كرديم ، آن حضرت به پدرم فرمودند : « اى على ، چه چيز باعث شده است كه تاكنون به ديدار ما نيايى ؟ » پدرم عرضه داشت : اى سرور و مولاى من ، من شرم داشتم از اين‌كه شما را به اين حال ببينم ، هنگامى كه از نزد او خارج شديم غلام آن حضرت به نزد ما آمد و كيسه‌اى پول به پدرم داد و گفت : اين پانصد درهم است . دويست درهم براى لباس ، دويست درهم براى آرد و صد درهم براى ساير مخارج . همچنين كيسه‌اى به من داد و گفت : اين سيصد درهم است . صد درهم آن را هزينهء خريد چارپا نما و صد درهم را به لباس اختصاص داده ، صد درهم باقى مانده را براى ساير مخارج مصرف نما . اما به سمت منطقهء جبل مسافرت نكن بلكه به منطقهء سوار مسافرت كن . شيخ مفيد گويد : محمّد بن على به منطقهء سوار رفت و با زنى از آن منطقه ازدواج كرد و كار او آنقدر بالا گرفت كه درآمد روزانهء او هزار دينار شد . اما با همهء اين تفاصيل باز معتقد به وقف در امامت بوده و به امامت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام معتقد نگرديد « 1 » . 2 . اسحاق بن محمّد نخعى روايت مىكند كه : ابو هاشم جعفرى گفت : به حضرت امام ابو محمّد حسن عسكرى عليه السّلام نامه‌اى نوشته و در آن از تنگناى زندان و شدت غل و زنجير شكايت نمودم . آن حضرت در پاسخ من نامه‌اى نوشته و در آن مرقوم فرمودند : تو امروز ظهر در منزل خود نماز مىخوانى . من
هامش
( 1 ) . اصول كافى 1 / 506 / 3 ب 124 و به نقل از آن ارشاد 2 / 326 - 327 و به نقل از آن كشف الغمّه 3 / 200 .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 39 | منذر حكيم / عدى غريباوى / عباس جلالى