4 . كاتب معتمد خليفهء عباسى
از ابو جعفر احمد قصير بصرى روايت شده است كه گفت : ما در نزد سيّد و مولاى خود ابو محمّد عليه السّلام ( امام حسن عسكرى عليه السّلام ) بوديم كه خادمى از دستگاه حكومت كه داراى مقام بالايى بود وارد شد و به امام عسكرى عليه السّلام عرضه داشت : امير المؤمنين تو را سلام مىفرستد و مىگويد : انوش نصرانى به ما نامهاى نوشته و خواسته است تا دو پسر او را تطهير كنى . وى از ما خواسته تا از تو بخواهيم كه سوار بر مركب شده به خانهء وى رفته و براى سلامتى و زنده ماندن پسر او دعا كنى . من نيز دوست مىدارم كه تو اين كار را به انجام برسانى البته ما بدان سبب تو را براى انجام اين كار به زحمت انداختيم كه انوش گفته است : ما به دعاى بازماندگان خاندان نبوّت و رسالت تبرّك مىجوييم .
مولاى ما حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام در پاسخ فرمودند :
« الحمد للّه الذي جعل النصارى أعرف بحقنا من المسلمين »
ستايش خداوندى را كه نصارى و مسيحيان را در شناختن حقّ ما از مسلمانان داناتر و عارفتر قرار داده است .
سپس دستور دادند تا اسب ايشان را زين كنند . آن حضرت بر مركب سوار شده ما نيز در معيّت ايشان بر انوش نصرانى وارد شديم . ناگاه ديديم انوش در حالى كه كشيشان و خادمان كليسا و راهبان اطراف او را گرفته بودند و انجيل بر سينهء او بود با سروپاى برهنه به استقبال آن حضرت آمد . او در جلوى در به امام عسكرى عليه السّلام رسيده و به او گفت : اى سرور و مولاى ما ، من به اين كتابى كه تو به آن داناتر از ما هستى توسّل مىجويم كه گناه ما را در به زحمت انداختنت ببخشى ، و به حق مسيح عيسى بن مريم و انجيلى كه از جانب خداوند متعال آورده است سوگند ياد مىكنم كه از خليفه نخواستم كه اين مطلب را از تو