تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
زيباروى ، خوش‌اندام و كم سن‌وسال وارد شد . هنگامى كه نگاه پدرم به او افتاد از جا برخاسته و چند گام به سوى او رفت . من تا آن روز نديده بودم كه پدرم با احدى از بنى هاشم و حتى فرماندهان و وليعهدان چنين عملى انجام دهد . هنگامى كه او وارد شد پدرم با وى معانقه كرده ، او را در آغوش كشيده ، صورت و شانه‌هاى وى را بوسيده ، دستش را گرفت و او را در مصلّاى خود نشانيد . احمد گويد : پس از اين ماجرا هنگامى كه پدرم بعد از نماز نشست ، من به نزد او رفته و در برابرش نشستم . پدرم گفت : اى احمد آيا چيزى از من مىخواهى ؟ گفتم : آرى ، اى پدر اگر اجازه بدهى آن را از تو بخواهم . پدرم گفت : اجازه دادم اى فرزند ، آنچه مىخواهى بگو . گفتم : اى پدر ، اين مردى كه هنگام ظهر به نزد تو آمد و اين‌گونه با اجلال و اكرام و احترام با او رفتار نموده و خود و پدر و مادرت را فداى او كردى چه كسى بود ؟ پدرم در پاسخ من گفت : پسرم ، او امام رافضيان بود . او ابن الرّضا بود ، سپس لختى سكوت كرده و گفت : پسرم اگر خلافت از خلفاى بنى عبّاس زايل گردد هيچ يك از بنى هاشم به جز اين مرد شايستگى و استحقاق تصدّى اين مقام را ندارد . اما اين مرد به خاطر فضيلت ، عفاف ، هدايت ، صيانت نفس ، زهد ، عبادت ، اخلاق و الا و صلاحيت همه‌جانبه‌اى كه دارد مستحق اين مقام مىباشد اگر پدر او را ديده بودى ، هر آينه مردى را مىديدى جليل ، عاقل ، خيّر و اهل فضل « 1 » .
هامش
( 1 ) . اصول كافى 1 / 503 - 504 / ح 1 / ب 24 و كمال الدّين 1 / 41 - 42 .