دادند : آرى . ابو جهل گفت : پس اگر تو پيامبر باشى ما هم بايد آتش بگيريم و بسوزيم ، چراكه ما چيزى سختتر از آنچه قوم موسى از او خواسته بودند ، خواستهايم ، چراكه آنان مطابق گمان تو گفتند : خدا را آشكارا به ما بنمايان و ما مىگوييم تا خدا و فرشتگان را در برابر [ ما حاضر ] نياورى تا با چشم خود آنان را ببينيم ايمان نخواهيم آورد .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله فرمودند : اى ابو جهل ، آيا تو داستان ابراهيم خليل را نشنيدهاى كه چون به ملكوت اعلى بالا رفت چه پيش آمد ، اين كلام پروردگار من است كه فرمايد : ( و اينگونه ، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد ) « 1 » هنگامى كه خداوند او را تا آسمان بالا برد چشم او را چنان تيزبين كرد كه توانست هركه در روى زمين يا در دل زمين پنهان شده است را ببيند . ناگاه ، ابراهيم مرد و زنى را در حال عمل زشت مشاهده كرد ، پس آنها را نفرين كرد تا هلاك شوند و آن دو هلاك شدند . سپس دو تن ديگر را ديد و آنها را نيز نفرين كرده آن دو نيز هلاك شدند ، سپس دو نفر ديگر را ديد و آنها را نيز با نفرين هلاك كرد ، اما وقتى كه براى بار چهارم دو نفر را در اين كار ديد و بر آنها نفرين كرد ، خداوند متعال بر او وحى كرد كه : اى ابراهيم ، از نفرين كردن بر بندگان و كنيزان من دست بردار كه من آمرزندهء مهربان و جبّار بردبار هستم ، گناهان بندگانم آسيبى به من نمىرساند ، چنان كه عبادت و اطاعت آنها سودى به من نمىرساند ، و من به مانند تو آنها را به خاطر فرونشاندن خشم ، سياست و مجازات نمىكنم .
پس از نفرين كردن بر بندگان و كنيزان من دست بدار كه همانا تو بندهاى
هامش
( 1 ) . سورهء بقره آيهء 108 .