پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله به او فرمودند : آيا از سخن تو چيزى باقى مانده است ؟ وى پاسخ داد : بلى ، اگر خداوند متعال مىخواست فرستادهاى به سوى ما بفرستد سزاوار بود كه آن فرستاده بزرگوارترين شخص در ميان ما باشد . كسى كه مال و اموال بيشترى داشته و از بهترين رتبهء اجتماعى برخوردار باشد ، پس چرا اين قرآنى كه گمان مىكنى خداوند آن را بر تو نازل كرده و تو را به واسطهء آن مبعوث به رسالت كرده است بر مردى بزرگ از يكى از دو شهر مكّه يا طائف نازل نشد مانند وليد بن مغيره در مكّه و يا عروة بن مسعود ثقفى در طائف ؟
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله به او فرمودند : اى عبد اللّه آيا باز هم چيزى از سخنان تو باقى مانده است ؟ وى گفت : آرى ، ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه در اين شهر مكّه چشمهء بزرگى از زمين بجوشانى ، چراكه اين شهر داراى سنگهاى سخت و كوههاى بلند بوده و زمين آن كمآب است تا آن چشمهء جوشان زمين مكّه را بروبد و حفر نمايد و جوىهاى آب در آن روان سازد كه ما بسيار نيازمند به اين امريم ، يا اينكه از براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد كه از آن بخورى و ما را بخورانى و نهرها و چشمهها در ميان آن باغ جارى باشد و يا آنچنانكه گمان مىكنى پارهاى از آسمان را بر ما فرود آورى ، كه [ در قرآن ] گفتهاى ( و اگر پارهسنگى را در حال سقوط از آسمان ببينند مىگويند : ابرى متراكم است ) ، شايد ما نيز همين را بگوييم .
سپس گفت : يا اينكه خدا و ملائكه را از روبرو به نزد ما آورى تا ما و آنها در مقابل يكديگر قرار گيريم ، يا اينكه خانهاى از طلا داشته باشى كه از آن به ما بدهى و ما را بىنياز كنى ، شايد كه ما نيز سر به طغيان برداريم ، چراكه خود در قرآنت گفتهاى : ( حقا كه انسان سركشى مىكند * همينكه خود را بىنياز پندارد ) .
سپس گفت : يا اينكه به آسمان پرواز كنى و ما به آسمان رفتن تو را باور
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٩٥