گذشته از كتبى كه اختصاصا در موضوع امامت نوشته شده است ، كتابهايى كه تحت عنوان صحيح و مسند نيز نوشته شده كاشف از ميزان اهميت اين جايگاه حسّاس و مهم در نصوص كتاب و سنّت و سيرهء مسلمانان است ، تا آنجا كه گروهى از مردم پيدا شده و براى تصرّف اين جايگاه به جان يكديگر افتادهاند كه نه از نظر قرآن و نه از نظر سنّت پيامبر اكرم شايستگى احراز اين جايگاه را نداشتهاند . آنان اين جايگاه رفيع را جز به بهانهاى سستتر از خانه و تار عنكبوت تصرّف نكردهاند و آن دليل سست اين است كه اگر آنان براى گرفتن زمام امور مبادرت و عجله نكرده بودند امت اسلام متفرّق شده و بدون رهبر نابود مىگرديد ، آنان اين عجله و سرعت عمل را براى پوشانيدن لباس مشروعيت بر تصرّف غاصبانهء خود در حكومت و به دست گرفتن زمام امور بعد از پيامبر اكرم دليل قرار دادهاند .
اين خط كه حكومت را تصرّف نمود با اين عنوان كه نبوّت و خلافت يك جا جمع نمىشوند . برنامهريزى بلندمدتى براى خود انجام داد ، استدلال آنها اين بود كه : اگر نبوّت در خاندان بنى هاشم قرار داده شد ، سزاوار نيست كه امامت نيز در ميان آنان باشد ، در حالىكه نصوص و روايات پيغمبر اكرم كاملا بر اين نكته تأكيد دارد كه امامت پس از پيامبر در اهل بيت آن حضرت بوده و آنان همچون كشتى نوح و باب حطّه بوده و هم آنان امان امت از غرق شدن و گمراهى مىباشند .
اما همين استدلال پوچ و برنامهريزى درازمدت خط حاكم توانست اقدام آنان ، در جهت كنار گذاشتن سياسى اهل بيت عليهم السّلام از مقامى كه براى آنان تعيين شده بود را به پيروزى برساند . سپس خط حاكم دست به اقدام ديگرى زده و نگارش و تدوين احاديث را ممنوع اعلام كرد تا بدين وسيله نگذارد احاديث
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: منذر حكيم
ص١٧٨