« آنگاه كه مرا در شب معراج به آسمان بردند پروردگارم جلّ جلاله به من وحى فرستاد و گفت : اى محمّد ، من نگاهى به زمين انداختم و تو را انتخاب كردم و تو را پيامبر قرار دادم و از نام خود براى تو نامى مشتق نمودم . پس من محمودم و تو محمّد هستى ، سپس نگاه ديگرى به زمين انداخته و على را از آن ميانه انتخاب كردم و او را وصىّ و خليفهء تو و همسر دختر تو و پدر ذرّيهء تو قرار دادم و اسمى از اسمهاى خودم را براى او انتخاب كردم . پس من علىّ اعلى هستم و او على هست ، و فاطمه و حسن و حسين را از نور شما آفريدم ، سپس ولايت آنها را بر ملائكه عرضه نمودم . پس هركدام از ملائكه كه آن ولايت را پذيرفت از مقرّبان من گرديد .
اى محمّد ، اگر بندهاى از بندگان من آنقدر مرا عبادت كند تا پارهپاره شده و مانند مشك پارهاى بر زمين افتد ، سپس در روز قيامت در حالى به نزد من آيد كه منكر ولايت آنان باشد ، هرگز او را در بهشت خود داخل نخواهم كرد و هرگز زير سايهء عرش خود نخواهمش آورد .
اى محمّد ، آيا دوست دارى آنان را ببينى ؟
گفتم : آرى اى پروردگارم .
خداوند متعال فرمود : سر بالا كن .
من سر بالا كردم . به ناگاه نورهاى على ، فاطمه و حسن و حسين و على بن حسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و علىّ بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على ( و م ح م د ) بن حسن قائم را در وسط آنان ديدم كه به مانند ستارهاى درخشان مىتابيد ، گفتم پروردگارا اينها چه كسانى هستند ؟
خداوند متعال فرمود : اينها امامان و پيشوايان هستند و اين همان قائمى است كه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام مىكند و به واسطهء او از دشمنان خود انتقام مىجويم . او مايهء راحتى اولياى من است و او همان كسى است كه دل شيعيان تو را از ظالمان و منكران و كافران شفا مىبخشد . . . » « 1 » .
هامش
( 1 ) . كمال الدّين 1 / 252 / 2 ، و همين روايت را در عيون 1 / 58 / 27 و مختصر / 90 روايت كرده است و به نقل از آن دو عوالم 15 / 44 ، قسم سوّم ، بحار الانوار 36 / 245 .