گفت مضمون اين نامهها همان است كه من به آن دستور يافتهام . بعضى از آن افراد گفتند : ما دوست مىداشتيم كه علاوهبر اين نامهها غير از تو شاهد ديگرى هم براى اين امر باشد و شهادت بدهد .
پدرم به آنها گفت : خداوند متعال آنچه را كه شما دوست داشتيد براى شما مهيّا كرده است . اينك اين ابو جعفر اشعرى است كه شاهد است من عين مضمون اين نامه را از فرستادهء امام عليه السّلام شنيدهام . آنگاه از ابو جعفر اشعرى خواست تا بر اين مطلب شهادت دهد . ابتدا ابو جعفر از اين كار خوددارى كرد .
امّا پدرم او را به مباهله دعوت كرد و وى را از خداوند متعال ترسانيد . ابو جعفر اشعرى چون كار را به اين منوال ديد گفت : آرى . من به دو گوش خود اين مطلب را شنيدهام . امّا اكنون كه از ارائهء شهادت خوددارى كردم به اين دليل بود كه دوست داشتم كرامت دادن خبر امامت امام بعدى به مردى از عرب برسد .
[ زيرا پدر خيرانى از عرب نبوده و از اعاجم محسوب مىشد . ] بدينترتيب بود كه همهء كسانى كه در آن مجلس بودند از آن مجلس بيرون نرفتند مگر اينكه به امامت حضرت ابو الحسن امام على هادى عليه السّلام اعتراف كرده و شكّ آنها در اين مسأله از بين رفت « 1 » .
ج - روايت سوّم : از محمّد بن حسين واسطى روايت شده است كه او از احمد بن ابى خالد ، غلام حضرت ابو جعفر امام جواد عليه السّلام شنيده است كه امام جواد عليه السّلام وى را بر وصيّتنامهاى با اين متن به شهادت گرفته است :
« احمد بن ابى خالد غلام ابو جعفر امام جواد عليه السّلام شهادت مىدهد كه ابو جعفر محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام وى را به شهادت طلبيد كه او به پسرش على وصيّت
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 324 ، بحار الانوار 50 / 120 باب « النّصوص على الخصوص عليه » ، شيخ مفيد ، ارشاد / 308 .