گفت : حال آنچه را كه منكر آن بوديد به چشم خود ديديد ؟ سپس رو به امام جواد عليه السّلام كرد و از او خواست دخترش را براى خود خواستگارى كند . امام جواد نيز اين كار را انجام داد و مأمون به اين مناسبت جشنى برگزار كرد .
پس از اينكه عقد جارى شد و خطبه تمام گشت ، مأمون رو به امام جواد عليه السّلام كرد و از آن حضرت خواست تا جواب مسألهء مشكلى را كه براى ابن اكثم طرح كرده بود كامل كند . امام عليه السّلام نيز چنين كرده و جواب را به تمام و كمال به ابن اكثم فرمودند . سپس مأمون رو به حضّار از عبّاسيانى كه از اهلبيتش بودند كرد و گفت : آيا در ميان شما كسى پيدا مىشود كه به اين مسأله اينگونه جواب بدهد ؟ و بداند جواب صحيح سؤالات سابق يعنى فروع مختلف آن مسئله چيست ؟ .
آنان پاسخ دادند : نه به خدا قسم . بلكه امير المؤمنين داناتر به هر مسألهاى هستند .
مأمون به آنان گفت : واى بر شما . در ميان تمام خلق خدا اين خاندان هستند كه به اين درجه از فضل و كمال كه اكنون مشاهده كرديد اختصاص يافتهاند ، و در آنان ، كمى سن از رشد و كمال جلوگيرى نمىكند ، و از همين رو است كه گفته شده : حضرت رسول اكرم دعوت مردم به اسلام را با دعوت از امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام به اسلام آغاز كرد درحالىكه او پسرى ده ساله بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز اسلام آوردن او را پذيرفت « 1 » .
البتّه لازم به ذكر است كه اينگونه برخورد و اهتمام مبالغهآميز مأمون در برابر امام جواد عليه السّلام دقيقا همان كارى بود كه همين مأمون با پدرش يعنى
هامش
( 1 ) . ارشاد / 2 / 281 - 287 ، و به نقل از آن اعلام الورى / 2 / 101 - 105 ، كشف الغمة 3 / 143 - 147 .