ابو تراب رويانى روايت كرده و گفته است : از بو حماد رازى شنيدم كه مىگفت : در شهر سامرّا بر حضرت امام على بن محمّد داخل شدم و دربارهء چيزهاى مختلفى از حلال و حرام از آن حضرت پرسش نموده ، آن حضرت نيز پاسخ آن مسائل را به من دادند ، وقتى خواستم آن حضرت را وداع نمايم به من فرمودند : اى حمّاد هرگاه در منطقهء مورد سكونت خويش دربارهء مسألهاى از مسائل دينى به مشكلى برخوردى آن را از عبد العظيم حسنى سؤال كن و سلام مرا نيز به او برسان « 1 » .
عرضه داشتن اعتقادات بر امام هادى عليه السّلام : سيّد جليل القدر عبد العظيم حسنى به زيارت حضرت امام هادى عليه السّلام مشرّف شده ، اصول عقيدهء خود و آنچه را كه در امر دين ، به آن اعتقاد داشت اينگونه به آن حضرت عرضه داشت : « اى فرزند رسول خدا ، من مىخواهم تا دين خود را بر تو عرضه كنم تا اگر مورد پسند تو واقع شد بر آن ثابت بمانم . . . » .
حضرت امام هادى عليه السّلام با چهرهاى آكنده از تبسّم به او فرمودند : « بگو اى ابو القاسم » .
عبد العظيم شروع به عرضه داشتن اصول مورد اعتقاد خود نمود و گفت :
« من معتقدم كه خداوند تبارك و تعالى به هيچچيز نماند و هيچچيز مانند او نيست ، خداوند متعال از دو حد : « ابطال » و « تشبيه » خارج است ، آن وجود مقدس نه جسم است نه صورت ، نه عرض است نه جوهر ، بلكه خداوند متعال است كه به اجسام جسميت بخشيده و صورتها را تصوير كرده است . وى خالق اعراض و جواهر ، پروردگار ، مالك ، قراردهنده و بهوجودآورنده همه اشيا است .
هامش
( 1 ) . معجم رجال الحديث / 11 / 53 .