تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
گفتم : فلان صله و فلان پول و چون قدرى از طلب خود را يادآورى نمودم دستور داد تا آن مبلغ و به اندازهء همان مبلغ اضافه به من دادند ، پس از اين‌كه از نزد او خارج شدم به وزيرش فتح گفتم : آيا حضرت امام هادى عليه السّلام اينجا آمده يا نامه‌اى براى متوكّل نوشته است ؟ فتح پاسخ داد : خير . ابو موسى گويد : بر حضرت امام هادى عليه السّلام داخل شدم . آن حضرت تا مرا ديدند فرمودند : اى ابو موسى ، اين چهره ، چهرهء رضايتمندى است ، عرض كردم : اى سيّد و آقاى من ، به من گفته شده كه شما اصلا به نزد متوكّل نرفته و از او چيزى نخواسته‌ايد . آن حضرت در پاسخ فرمودند : خداوند متعال مىداند كه ما هيچگاه در كارهاى مهم جز به او پناه نبرده و در ناملايمات جز بر او توكّل نمىكنيم . ما نيز عادت كرده‌ايم كه همواره دست حاجت به سوى آن درگاه مقدّس دراز كرده و اجابت را تنها از او بخواهيم ، و مىترسيم كه اگر ما از اين كار رو برگردانيم ، اجابت نيز از دعاى ما برداشته شود . و از على بن جعفر روايت شده است كه گفت : در اثر سعايت و بدگويى دشمنان ، متوكّل مرا دستگير و حبس نمود . پس از مدّتى جريان كار خود را بر متوكل عرضه نمودم اما متوكل به‌واسطهء من كه عبيد اللّه بن يحيى نام داشت گفت : بىجهت براى واسطه شدن امثال اين شخص خود را به زحمت نيانداز چراكه « عمر بن ابى الفرج » به من خبر داده كه او از رافضيان بوده وكيل على بن محمد مىباشد وى عبيد اللّه را به نزد من فرستاد تا مرا آگاه كند كه متوكل سوگند ياد كرده كه مگر سه روز پس از مردنم مرا از زندان آزاد نخواهد كرد . راوى گويد : در اين‌وقت بود كه على بن جعفر نامه‌اى براى امام هادى عليه السّلام نوشت كه در آن آمده بود : « نفسم بر من تنگ آمده ، مىترسم در اثر شدّت فشارى كه بر من وارد مىشود دچار لغزش گردم » . امام در جواب نامهء او چنين نوشتند كه : « هرگاه موقعيّت را مناسب بدانم براى حلّ مشكل تو به درگاه خدا خواهم