دستخوش تعجب و ترديد شده بودند . امام جواد عليه السّلام براى زدودن غبار شك و ترديد از خانهء دلشان در صدد توضيح اين رخداد برآمد و با استشهاد به تاريخ پيامبران ، حقيقتى را كه همگان از آن غافل بودند روشن نمود . ذيلا به رواياتى مىپردازيم كه در اين مورد آمده است :
1 . راوى مىگويد : « به ابو جعفر ثانى گفتم : آنان ( مردم ) دربارهء نوجوانى تو سخن مىگويند [ و در امامت تو با ديدهء ترديد مىنگرند ] .
امام جواد عليه السّلام فرمود : خداى متعال به داوود وحى فرمود تا سليمان را - كه خردسال بود و گوسفند مىچرانيد - به جانشينى خويش برگزيند . عابدان و عالمان بنى اسرائيل آن را نپذيرفتند . خداوند به داوود عليه السّلام وحى فرمود : عصاى آنان و عصاى سليمان را از آنان بگير و در خانهاى قرار ده و با مهر ايشان درب آن را مهر كن و روز بعد به سراغ عصاها برو . پس عصاى هركس سبز شده ، برگ و بر داد ، همو خليفه و جانشين است .
داوود عليه السّلام آنان را از مطلب آگاه كرد و آنان گفتند : به اين امر رضايت داده ، آن را مىپذيريم » . « 1 »
2 . راوى مىگويد : « ابو جعفر عليه السّلام را ديدم كه خارج شد . در او نگريستم و سرتاپاى او را برانداز كردم تا اوصاف ظاهرى او را براى ياران خود در مصر بازگويم . در همينحال بودم كه امام عليه السّلام نشست ، سپس به من فرمود : اى على ، همانگونه كه خداوند در امر نبوت محاجّه مىكند ، در امر امامت نيز چنين مىكند كه حضرتش فرموده است :
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا ؛
« 2 » و از كودكى به او نبوت داديم » و
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ؛
« 3 » و چون به رشد و كمال خويش رسيد » و
وَ بَلَغَ
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 314 .
( 2 ) . مريم / 12 .
( 3 ) . قصص / 14 .