المؤمنين و رحمة الله و بركاته » . آنگاه آنجا را ترك گفت .
امير المؤمنين عليه السّلام به فرزندش فرمود : اى ابو محمد ، به دنبال او برو و بنگر به كجا مىرود .
[ امام ] حسن بن على در پى او روان شد و چون آن مرد پا از مسجد بيرون نهاد ، ناگهان ناپديد شد . حسن بن على نزد پدر بازگشت و او را از ماجرا آگاه كرد . امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : اى ابو محمد ، آيا او را مىشناسى ؟
گفت : خدا و رسولش و امير المؤمنين او را بهتر مىشناسند .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : او خضر پيامبر بود » . « 1 »
ج ) ابو جعفر مشهدى با اسناد از ابو جعفر ثانى عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود :
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سلمان را براى انجام كارى نزد فاطمه ( س ) فرستاد . سلمان مىگويد : بر در سراى فاطمه ( س ) ايستادم و سلام دادم . ديدم كه فاطمه ( س ) قرآن مىخواند و آسياى دستى ، به تنهايى در حال چرخش بود و كسى در آن جا حضور نداشت . نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگشتم و به حضرتش گفتم : اى رسول خدا ، فاطمه را ديدم كه قرآن مىخواند و آسيا به خودى خود در حال چرخش بود .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله لبخندى زد و فرمود : اى سلمان ، خداى متعال قلب و تمام جوارح دخترم فاطمه را از ايمان و يقين لبريز كرد و او خود را براى بندگى و فرمانبردارى خدا وقف كرد . از اينرو خدا فرشتهاى به نام « دوفائيل » و به نقلى « رحمت » براى او فرستاد تا آسيا را به حركت درآورد [ و بدينترتيب ] حضرت حق كار دنيا و آخرت او را كفايت كرد » « 2 »
د ) « حافظ ابو نعيم » روايت كرده است : « احمد بن اسحاق از ابراهيم بن نائله
هامش
( 1 ) . اثبات الوصيه / 157 .
( 2 ) . الثاقب فى المناقب ( خطى ) / 199 و با ( اندكى تفاوت ) دلائل الامامه / 48 .