و او از جعفر بن محمد بن مزيد براى ما نقل كرد كه گفت : در بغداد بودم .
محمد بن مندة بن مهربزذيه مىگفت : مايلى تو را نزد ابن الرضا ( امام جواد ) عليه السّلام ببرم ؟
گفتم : آرى .
با محمد نزد او رفته سلام داديم و در حضور او نشستيم . آن حضرت اين حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را خواند كه فرموده بود : « إن فاطمة أحصنت فرجها فحرّم الله ذريتها على النار » ؛ فاطمه عليها السّلام دامان خود را پاك نگاه داشت و از همينرو خدا فرزندان او را بر آتش [ دوزخ ] حرام گرداند .
آنگاه گفت : « خاص للحسن و الحسين رضى الله عنها » ؛ [ اين ويژگى و ذريه بودن ] تنها به حسن و حسين - كه خدا از آنان خشنود باد - اختصاص دارد . « 1 »
ه ) نيز با اسناد از على بن ابراهيم بن هاشم ، از پدرش از احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى روايت كرد كه گفت : « به ابو جعفر ، محمد بن على الرضا عليه السّلام گفتم : گروهى از مخالفان شما مدعى هستند : از آنرو مأمون پدرت را « رضا » ناميد كه به ولايتعهدى رضايت داده [ و بدان خشنود ] بود .
ابو جعفر عليه السّلام فرمود : به خدا دروغ گفته ، فسق و گناه ورزيدهاند . [ اينگونه نيست كه مىگويند ، ] بلكه خدا - عز و جل - او را رضا خواند كه در آسمان مورد رضايت خدا بود و در زمين مورد رضاى پيامبر خدا و امامان پس از او بود .
گفتم : آيا هيچيك از پدران تو مورد رضايت خدا و پيامبرش قرار نداشتند ؟
فرمود : همينطور است .
هامش
( 1 ) . اخبار اصفهان 1 / 206 و 242 ؛ تاريخ بغداد 3 / 54 و الوفيات 3 / 315 .