تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
گفت : حال كه خداى - عز و جل - اين موى سپيد را شايستهء [ امامت ] نديد و اين جوان را چنين شايستگى داد و بدين منصب گمارد ، فضل و برترى او را انكار كنم ؟ من غلام او هستم و از گفته شما به خداوند پناه مىبرم . « 1 » 3 . از « شيخ مفيد » نقل شده است كه : « مأمون ، شيفته و شيداى ابو جعفر ( جواد ) عليه السّلام شده بود ، چرا كه او را در عين خردسالى ، در فضيلت ، علم ، حكمت ، ادب و كمال و عقل سرآمد مىديد ، آن‌گونه كه مشايخ و كهنسالان آن روزگار به مرتبهء او نمىرسيدند . از همين‌رو دخترش « ام الفضل » را به همسرى ابو جعفر درآورد و با وى به مدينه فرستاد ، مأمون ، او را بىنهايت تكريم و تعظيم مىكرد و گرامىاش مىداشت » . « 2 » چون مأمون بر آن شد تا دختر خود را به همسرى امام جواد عليه السّلام درآورد ، بنى عباس به اين كار اعتراض كردند . مأمون دليل خود را اين‌گونه بيان كرد : و اما ابو جعفر را از آن‌رو برگزيدم كه در عين خردسالى ، در علم و فضل ، سرآمد تمام صاحبان فضل و علم [ بوده و در اين عرصه ] نابغه و شگفتىبرانگيز است . واى بر شما ، من اين جوان را بهتر از شما مىشناسم . او از خاندانى است كه دانش خود و گوهر و الهام آن را از خداوند دارند . پدران او پيوسته در دانش دين و ادب از مردم كمال نايافته بىنياز بوده‌اند . « 3 » پس از شهادت حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام مأمون در اولين ديدار خود با امام جواد عليه السّلام كه هنوز ده ساله نشده بود ، او را آزمود ، آن‌گاه به او گفت : تو به حق فرزند رضا هستى و به راستى از خاندان مصطفايى » . آن‌گاه امام را با خود برده ، به خويش نزديك گرداند و در تكريم و تجليل از او بسيار كوشيد .
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 322 . ( 2 ) . الارشاد 2 / 281 . ( 3 ) . همان / 282 .