به مدينه بازگشتند . چون به « ابواء » « 1 » رسيدند حميده درد زايمان را در خود حس كرد . از آنجا كه امام صادق عليه السّلام به او سفارش كرده بود . كه پيش از هر اقدامى ايشان را در جريان بگذارد ، حميده كسى را فرستاد تا امام عليه السّلام را از وضع خود باخبر كند . امام كه با عدهاى از ياران خود مشغول خوردن غذاى چاشت بود با شنيدن اين مژده به سوى حميده شتافت . ديرى نپاييد كه آن بانوى گرامى ، مهتر و سرورى از سروران مسلمانان و امامى از امامان اهل بيت عليهم السّلام را به دنيا آورد . اينسان بود كه نيكوكارترين مردم ، مهربانترين آنان نسبت به مستمندان ، پر تحملترين ايشان در راه خدا و عابدترين و ترسانترين خلق خدا زاده شد . جهان از قدوم چنين مولودى خجسته ، فروغ يافت ؛ مولودى كه در عصر خود ، پرفايدهترين و پر بركتترينها براى اسلام بود .
امام صادق عليه السّلام فرزندش را در آغوش گرفت و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه ( كه از سنتهاى مؤكد در اسلام است ) خواند . پس از اين مراسم ، امام صادق عليه السّلام درحالىكه خنده بر لب داشت نزد ياران خود بازگشت . ياران به حضرت گفتند : « خدا تو را شاد كند ، فدايت شويم اى سرور ما ، حميده چه كرد ؟
حضرت مژدهء زاده شدن مولود مبارك را به آنان داد و آنان را با منزلت والاى فرزندش آشنا كرده ، فرمود : خداوند فرزندى به من عطا فرمود و او بهترين كسى است كه خداوند آفريده است .
سخن امام صادق عليه السّلام گزاف نبود ، چرا كه فرزندش امام كاظم عليه السّلام از نظر
هامش
( 1 ) . روستايى از نواحى مدينه است و مدفن آمنه دختر وهب مادر پيامبر گرامى اسلام در آنجاست .