« عبد اللّه بن يحيى » « 1 » مىگويد : « به امام كاظم عليه السّلام دربارهء اين دعا نوشتم :
الحمد للّه منتهى علمه ؛ حمد خدا را [ چونان ] نهايت علمش [ و نظر او را جويا شدم ] .
امام عليه السّلام پاسخ داد : لا تقولنّ منتهى علمه ، فإنه ليس لعلمه نهاية ، و لكن قل : منتهى رضاه ؛
مگو : نهايت علمش ، چرا كه علم خدا را نهايتى نيست ، بلكه بگو : نهايت خشنودىاش . « 2 »
شخصى از امام كاظم عليه السّلام دربارهء بخشنده پرسيد ، امام عليه السّلام فرمود : « إن لكلامك وجهين ، فإن كنت تسأل عن المخلوقين ، فإن الجواد الذي يؤدّي ما افترض اللّه عليه ، و البخيل من بخل بما افترضى اللّه ، و إن كنت تعني الخالق فهو الجواد إن أعطى ، و هو الجواد إن منع ، لأنه إن أعطاك ، أعطاك ما ليس لك و إن منعك ، منعك ما ليس لك : « 3 »
گفتار تو دو وجه دارد . اگر دربارهء آفريدگان مىپرسى [ بدان ] بخشنده كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب كرده انجام دهد و بخيل كسى است كه در آنچه خدا بر او واجب فرموده ، بخل ورزد و اگر خالق را مىگويى [ بدان كه ] اگر بدهد بخشنده است ، چرا كه چيزى به تو داده كه از آن تو نبوده و اگر از تو دريغ كند ، چيزى را دريغ كرده كه از آن تو نيست .
و نيز به يكى از شيعيان خود فرمود : أي فلان ، اتق اللّه و قل الحق و ان كان فيه هلاكك فإنّ فيه نجاتك ، أي فلان ، اتّق اللّه و دع الباطل و إن كان فيه نجاتك ، فإنّ فيه هلاكك ؛
[ از خدا بترس و ] تقواى خدا در پيش گير و حق را بگو اگرچه [ مىپندارى ] هلاكت تو در آن است كه [ در حقيقت ] نجات تو در آن است . اى فلان تقواى خدا در پيش گير و باطل را واگذار اگرچه [ مىپندارى ] نجات تو در آن است كه [ در واقع ] هلاكت تو در آن است .
هامش
( 1 ) . صدوق آن را در توحيد باب العلم با اسنادش از كاهلى از موسى بن جعفر عليه السّلام نقل كرده است .
عبد اللّه بن يحيى كاهلى اسدى برادر اسحاق بن يحيى از چهرههاى برجسته ياران امام صادق عليه السّلام و امام كاظم عليه السّلام بود و كتابى نيز دارد .
( 2 ) . بحار الانوار 75 / 319 .
( 3 ) . بحار الانوار 75 / 319 .