خداوند و دلش آكنده از ايمانى ژرف و راسخ بود . « شيبانى » دربارهء ابعاد و گسترهء عبادت حضرت كاظم عليه السّلام مىگويد : ابو الحسن ، موسى [ بن جعفر عليه السّلام ] حدود هفت سال همه روزه هنگام برآمدن خورشيد سر بر سجده مىنهاد و ظهر سر از سجده برمىداشت . « 1 »
هارون الرشيد ، دشمن سرسخت امام موسى بن جعفر عليه السّلام ، حضرت را نمونهء اعلا در بندگى و ايمان معرفى مىكرد ، زيرا خود توجه فوق العادهء امام را به بندگى خداوند ديده بود . آن هنگام كه امام را در زندان « ربيع » « 2 » به بند كشيده بود ، از فراز كاخ خود خانه ( زندان ) را مىكاويد . او در جاى مخصوصى از آن خانه جامهاى بر زمين مىديد كه هرگز جابهجا نمىشود و حركتى ندارد .
هامش
( 1 ) . شيبانى ابو عبد الله محمد بن حسن ( مولاى بنى شيبان ) سالها در محفل درس ابو حنيفه حضور يافت و نزد ابو يوسف دانش اندوخت . كتابهاى فراوانى نگاشت و دانش ابو حنيفه را گستراند .
شافعى مىگويد دانش فراوانى از محمد بن حسن اندوختم . او همچنين مىگويد « هركس كه دربارهء مسأله اختلافى مورد سؤال قرار مىگرفت ناخشنودى در چهرهاش پديدار مىشد مگر محمد بن حسن » .
شيبانى به سال 187 ق . در 58 سالگى زندگى را وداع گفت ( نك : طبقات الفقهاء / 114 ) .
( 2 ) . ربيع بن يونس حاجب منصور بود و پس از ابو ايوب وزير منصور شد و مورد علاقه و اعتماد كامل او قرار گرفت . روزى منصور به ربيع گفت « خدا تو را رحمت كند اى ربيع اگر مرگ نبود دنيا چه دلپذير و چه گوارا مىبود !
ربيع به او گفت دنياى بدون مرگ دلپذير نيست .
منصور پرسيد چرا چنين است ؟
ربيع پاسخ داد اگر مرگ نبود تو بر اين تخت نمىنشستى .
منصور گفت راست گفتى .
هنگامى كه مرگ منصور فرارسيد به ربيع گفت آخرت را به يك خواب [ خوش ] فروختيم » .
گفته مىشود كه ربيع پدرى شناخته شده نداشت . روزى يكى از بنى هاشم بر منصور وارد شد و لا به لاى گفتوگو مىگفت « پدرم - كه خدايش رحمت كند - و مرتب از پدر خود ياد كرده و بسيار براى او طلب رحمت مىكرد . ربيع به مرد هاشمى گفت در محضر امير المؤمنين چقدر براى پدرت طلب رحمت مىكنى ؟ مرد هاشمى گفت تو را از اين بابت معذور مىدارم زيرا قدر و منزلت پدر را نمىدانى .
ربيع از اين پيشامد شرمگين شد . ربيع به سال 170 ق . از دنيا رفت ( نك : وفيات الاعيان 1 / 231 - 233 چاپ بولاق ) .