صورت عام و در برابر حكام بنى اميه ، خصوصا « هشام بن عبد الملك » به صورت خاص ، به موضعگيرى و مبارزهء فكرى ، عقيدتى و علمى براى بيان حق غصب شده ، و به كنار كشيدن پردهء باطلى كه حاكمان بر چهرهء حق و پرچمداران آن كشيده بودند ، نپردازد .
در يكى از سالها ، سفر حجّ « هشام بن عبد الملك » با امام محمد باقر عليه السّلام و فرزندش امام جعفر صادق عليه السّلام مصادف شد در همان سفر ، جعفر بن محمد عليه السّلام در يكى از سخنان خود فرمود :
« الحمد للّه الذي بعث محمّدا نبيّا و أكرمنا به ، فنحن صفوة اللّه على خلقه و خيرته من عباده فالسعيد من اتّبعنا و الشقيّ من خالفنا ، و من الناس من يقول :
إنه يتولّانا و هو يتولّى أعدائنا و من يليهم من جلسائهم و أصحابهم ، فهو لم يسمع كلام ربّنا و لم يعمل به . . . » ؛
سپاس خداوندى را كه محمد را به پيامبرى برانگيخت و ما ( اهل بيت ) را به واسطهء او كرامت بخشيد ، پس ما انتخابشدگان خداوند از ميان مخلوقات و بهترين بندگان خدا مىباشيم ، سعادتمند كسى است كه از ما پيروى نموده و بدبخت آن است كه با ما مخالفت ورزد ، در ميان مردم كسانى هستند كه با ما اظهار مودت و دوستى مىكنند اما دشمنان ما و اطرافيان و همنشينان آنها را دوست مىدارند ، اينان سخن خداوندگار ما را نشنيده و به آن عمل نكردهاند « 1 » .
امام صادق عليه السّلام در اين بيان مفهوم رهبرى الهى و مصداق واقعى آن را كه خود در آن زمان تجسم عينى آن بودند به روشنى بيان كردهاند .
اينگونه طرح كردن مسائل اگرچه گونهاى از برخورد با حكومت و
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة / 104 - 109 ، بحار الانوار 46 / 306 .