زشت شده بود . راوى گويد : مرد از شنيدن اين كلام نگران شد « 1 » .
پيشنهاد سوّم : اينبار امام صادق عليه السّلام سياست خود را در برابر گروهى از مخالفان بنى اميه ، با اشارهء غير مستقيم به نقص عقيدتى و فكرى اين مبارزه ، و اهدافى كه بعضى از عناصر مبارزهكننده به دنبال آن بودند بيان فرمودند . اين مطلب را از جريان ديدار عمرو بن عبيد و و اصل بن عطاء و ديگرانى از بزرگان معتزله با امام صادق عليه السّلام كه پس از مطرح كردن نظريهء قيام ، انقلاب و به دست آوردن حكومت در نزد آن حضرت ، تأييد و همراهى ايشان را مىخواستند ، مىتوان دريافت .
امام عليه السّلام نه تنها به سؤال آنها جواب نداده و دعوت آنها را رد كرد . بلكه در جوابى كه به آنها داد به حلّ مسألهء ديگرى پرداخت كه اهميّت آن از اجابت خواستهء آنان بيشتر بود . چه آنكه اگر انگيزههاى قيامكنندگان از قيامشان ، با انگيزههاى بنى اميه در حكومت تفاوتى نداشته باشد و از نظر فكرى با هم يكسان باشند ، قيام مسلحانه فايدهاى نخواهد داشت . به خاطر همين موضوع ، امام عليه السّلام انگشت روى درد اصلى كه سبب اين پيامدهاى تاريك و انحرافاتى كه جامعهء اسلامى را متألّم كرده بود ، گذاشتند . روايت را از عبد الكريم بن عتبهء هاشمى مىبينيم :
عبد الكريم مىگويد : نزد امام صادق عليه السّلام در مكّه بودم . ناگاه جماعتى از معتزله كه در ميان آنها عمرو بن عبيد و و اصل بن عطاء و حفص بن سالم و گروه ديگرى از بزرگان آنان بودند بر امام وارد شدند . در آن ايّام ، وليد بن يزيد كشته شده و اهل شام در حال اختلاف براى تعيين خليفه بودند . آنان بسيار با
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات 264 / ح 5 ، بحار الانوار 47 / 72 .