دعوت مردم براى بيعت با امام صادق عليه السّلام نبود . بلكه نوعى تحقيق دربارهء شخصى بود كه از كوفه به خراسان رفته و مدّعى شده بود كه نمايندهء امام و فرستادهء امام صادق عليه السّلام به سوى اهل خراسان است .
حال متن كامل روايت را از زبان راوى حديث حارث بن حصيرهء ازدى ببينيد ؛ گفت :
« مردى از اهل كوفه به خراسان آمد و مردم را به ولايت جعفر بن محمّد عليه السّلام فراخواند . گروهى از مردم خواستهء او را اجابت كرده و پيرو او گرديدند . گروهى نيز حرفهاى او را بكلّى انكار كرده و او را دروغگو پنداشتند . گروه ديگرى نيز ورع به خرج داده ، راه احتياط و توقّف در پيش گرفتند . راوى گويد : از هركدام از اين فرقهها مردى به عنوان نماينده به خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام رسيد . البتّه نمايندهء گروهى كه اهل زهد و ورع بوده و در كار آن مدعى ، توقّف كرده بودند ، در مسير حركت كاروانى كه از خراسان به مدينه مىآمد با كنيزى كه در آن كاروان بود مخفيانه مرتكب عمل زنا گرديد .
راوى گويد : هنگامى كه ما بر حضرت امام صادق عليه السّلام وارد شديم ، آن مرد كه سابقهء اين كار زشت را داشت ، سخنگوى گروه هم بود . او به امام صادق عليه السّلام عرض كرد : خدا خيرت دهد ؛ مردى از اهل كوفه به نزد ما آمده و مردم را به ولايت شما فراخوانده است . گروهى او را تصديق كرده ، گروهى تكذيب و گروه ديگرى نيز زهد و ورع به خرج داده و راه توقّف در پيش گرفتهاند . امام صادق عليه السّلام فرمودند : « تو از كداميك از اين سه گروه هستى ؟ » مرد گفت : من از گروهى هستم كه ورع به خرج داده و توقّف كردهاند . امام صادق عليه السّلام فرمودند : « اين زهد و ورع تو در فلان شب كجا بود ؟ » كه به آن شبى اشاره داشت كه مرد مرتكب آن عمل
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: منذر حكيم
ص١٠٨