نيست ، هيچ كار عاقلانهاى به مانند مخالفت با هواى نفس نبوده و هيچ ترسى به خوبى آن ترس كه مانع انسان شود و اميدى به نيكى آن اميد كه ياور انسان باشد نيست .
هيچ تهيدستى چون تهيدستى دل ، هيچ بىنيازى چون بىنيازى نفس و هيچ نيرويى چون نيروى غلبه بر هواى نفس نمىباشد .
هيچ نورى چون نور يقين ، هيچ يقينى به مانند كوچك شمردن دنيا و هيچ معرفتى بهپايهء معرفت نفس نيست .
هيچ نعمتى همچون تندرستى ، هيچ عافيتى چون مدد يافتن از توفيق ، شرفى بالاتر از بلندى همت ، پارسايى بهپايهء كوتاهى آرزو و هيچ آزمندى زشتتر از كشمكش بر سر مناصب دنيوى نيست .
هيچ دادگرى به مانند دادن حق به ديگران و هيچ تجاوزى چون ستم ، هيچ ستمى به مانند تبعيت از هواى نفس ، هيچ بندگى بسان بهجاى آوردن واجبات ، هيچ ترسى چون اندوه ، هيچ مصيبتى چون فقدان عقل و فقدان عقلى چون كمى يقين و كمى يقينى بسان عدم ترس ، و هيچ عدم ترسى به بدى كمى اندوه بر نبودن ترس نمىباشد .
مصيبتى چون سبك شمردن گناه و تن در دادن و قانع شدن به حال فعلى نيست .
فضيلتى چون جهاد ، جهادى چون جهاد با نفس و نيرويى قويتر از فروخوردن خشم نيست .
هيچ گناهى به مانند حبّ بقا و ذلتى چون ذلت طمع نيست ، مبادا در اين عرصه [ كه برايت تشريح كردم ] فرصت را از دست بدهى كه از دست دادن فرصت در اين ميدان
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: منذر حكيم
ص٣٥١