برقرار مىكرد ، رفتهرفته به يكى از دشمنان اين گروه تبديل مىشد .
به همين دليل بود كه امام باقر عليه السّلام دستور به قطع ارتباط همهء افراد گروه با هيئت حاكم ستمگر دادند « 1 » ، و براى تأكيد بيشتر بر داخل نشدن افراد گروه صالح در دستگاه ستمگر و فعاليتهاى آن همكارى با آنان را نشانهء بر ناپسند داشتن بهشت توسّط آن همكارىكننده دانستهاند .
از عقبة بن بشير اسدى روايت شده است كه گفت : بر امام باقر عليه السّلام داخل شدم و به آن حضرت عرضه داشتم : من در ميان قوم خود از جايگاه اجتماعى بالايى برخوردار هستم . قبيلهء من نمايندهاى در نزد حكومت داشتند و او از دنيا رفته است . حال قبيلهام قصد دارند تا مرا بهعنوان نماينده به نزد دستگاه حكومت بفرستند . نظر شما در اينباره چيست ؟
امام باقر عليه السّلام در پاسخ او فرمودند :
اگر رفتن به بهشت خداوند را ناپسند مىدارى و از آن متنفّر هستى ، خود را به قوم خود معرّفى كن تا تو را به نزد حكومت بفرستند ، آنگاه حاكمى ستمگر مردى مسلمان را بگيرد و خون او را بريزد و تو در خون او با آنان شريك باشى . تازه ، ممكن است كه از دنياى آنها هم چيزى به تو نرسد « 2 » .
به رغم دستوراتى كه امام باقر عليه السّلام در قطع همكارى با حاكمان ستمگر دادهاند ، در بعضى از موارد نيز براى مراعات مصلحت والاى اسلام ، اين همكارى را جايز شمردهاند . آن حضرت فروختن اسلحه و يا بردن اسلحه براى پيروان حكومت جائر را با هدف همكارى در مقابله با دشمنان نظام اسلامى ( كفار ) جايز دانستهاند « 3 » ، آن حضرت از اين كار هدف ديگرى هم
هامش
( 1 ) . كفاية الاثر / 251 .
( 2 ) . رجال كشّى / 204 .
( 3 ) . كافى 5 / 112 .