تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ابن زياد گفت : آيا تو هنوز اين مقدار جرأت و توان دارى كه جواب مرا بدهى و حرف مرا رد كنى ؟ ! او را ببريد و گردنش را بزنيد « 1 » . در اين وقت عمه‌اش زينب در دامن برادرزاده درآويخت و گفت : اى پسر زياد خون‌هايى كه از ما ريختى تو را بس است سپس دست در گردن امام سجاد عليه السّلام افكند و گفت به خدا قسم از او جدا نمىشوم اگر مىخواهى او را بكشى بايد مرا هم با او بكشى . آن‌گاه على بن الحسين فرمود : « اى عمه آرام گير تا من با او سخنى بگويم » سپس رو به ابن زياد نموده و فرمود : اى پسر زياد آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ آيا ندانسته‌اى كه مرگ در راه خدا عادت ما و شهادت در راه او كرامت ما خاندان است ؟ » . سپس ابن زياد دستور داد تا اهل بيت عليهم السّلام را به خانه‌اى در كنار مسجد جامع كوفه ببرند ، فرداى آن روز نيز دستور داد تا سر مقدس امام حسين عليه السّلام را در كوچه و محله‌ها و قبيله‌هاى شهر كوفه بگردانند و بعد از آن سر را به درب دار الاماره بازگردانند « 2 » . سپس ابن زياد دستور داد تا تمام سرها را بر روى تيرهاى چوبى نصب كنند كما اينكه خود قبلا نيز با سر مسلم بن عقيل هم‌چنين عملى را انجام داده بود . ابن زياد خبر قتل امام حسين عليه السّلام و اسارت خانواده‌اش را توسط نامه‌اى به اطلاع يزيد رساند « 3 » . او همين خبر را با نامه ديگرى به عمرو بن سعيد بن عاص والى مدينه كه او هم از بنى اميّه بود نيز فرستاد .
هامش
( 1 ) . ارشاد مفيد / 224 ، وقعة الطف / 262 ، 263 . ( 2 ) . مقتل خوارزمى 2 / 43 به صورت مرسل ، اللهوف على قتلى الطفوف / 145 . ( 3 ) . جزرى ، الكامل فى التاريخ 4 / 83 ، او در آنجا مىنويسد كه اولين سر بريده‌اى كه در اسلام حمل شد سر بريده عمرو بن حمق خزاعى بود كه به دربار معاويه برده شد .