نهراسيد ، برندهء جنگ است ، ولى آنكس كه پيش از رسيدن لحظهء مناسب و بىآن كه بصيرانه در آن بينديشد آن را پيش اندازد . سزاى وى اين است كه به سپاهيانش سودى نرسانده و خويشتن را نيز به هلاكت انداخته است ، از خداى بزرگ مسئلت داريم كه به يارى خود شما را بر همبستگى خويش نيرو بخشد . « 1 »
علاقهء شديد به سلامت حسنين عليهما السّلام
امام حسين عليه السّلام همانگونه كه در جنگ جمل به نبرد پرداخت ، در جنگ صفين نيز كارزار نمود با اينكه برخى از روايات حاكى از اين است كه امير مؤمنان عليه السّلام از بيم اينكه مبادا نسل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با شهادت حسنين از بين رود ، به آن دو بزرگوار اجازهء كارزار در ميدان نمىداد و مىفرمود :
اين جوان را به فرمان من نگه داريد و از رفتنش به ميدان جلوگيرى نماييد ، مبادا با شهادتش پشتم را بشكند ، زيرا دريغم مىآيد با مرگ اين دو جوان ( يعنى حسن و حسين ) نسل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زمين نابود شود . « 2 »
در روايات ديگرى آمده است كه : امير مؤمنان عليه السّلام فرزندش محمد حنفيه را در موارد متعددى به ميدانهاى جنگ مىفرستاد ، ولى به حسنين چنين اجازهاى نمىداد . راز اين مطلب را از محمد حنفيه جويا شدند ، وى پاسخ داد :
« حسن و حسين به منزلهء چشمان پدرم و من به منزلهء دست او هستم و او به واسطهء دستش از چشمانش مراقبت مىكند » « 3 » اين پاسخ منعكس كنندهء ميزان ارج و احترامى بود كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام نزد پدر بزرگوارشان على عليه السّلام برخوردار بودند . از اخبار وارد استفاده مىشود كه امام حسين عليه السّلام پس
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 1 / 284 .
( 2 ) . باب خطبهءهاى امير مؤمنان / 207 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 1 / 118 .