بردند ، آن را شعلهورتر ساخت .
زينب كبرى عليها السّلام در جمع انبوه مردم كوفه كه كاروان اسرا و سرهاى شهداء را در ميان گرفته و از جناياتى كه بر خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روا داشته بودند ، اشك ندامت و پشيمانى مىريختند ، به ايراد سخن پرداخت و با اشارهاى آنان را به سكوتى مرگبار واداشت و سپس فرمود :
كوفيان ! گريه مىكنيد ؟ اشكهايتان هيچگاه نخشكد و شيون و فريادتان روى آرامش نبيند ، وصف شما بسان وصف آن زن بىخردى است كه رشتههاى خود را پس از تابيدن و مهيّا ساختن دگربار باز مىنمود و پنبه مىكرد . شما ايمان و باور دينى خود را بازيچه ساختهايد .
به هوش باشيد ! كه كردار بس زشت و بدى براى سراى ديگرتان فرستاديد ، آرى به خدا سوگند ! به حال خود بسيار بگرييد و كمتر بخنديد . زيرا با اين رفتار ، تاريخ را به ننگ و عارى آلوده ساختيد كه هرگز قادر به شستوشوى آن نخواهيد بود . چگونه مىتوانيد خود را از ننگ و عار كشتن بزرگمردى كه نوادهء رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله گنجينهء رسالت و محور و مركز حجّت راستى و درستى و سعادت و سرور جوانان بهشتى به شمار مىآمد ، پاكيزه سازيد ؟ !
آنگاه على بن حسين عليه السّلام لب به سخن گشود و چنين فرمود :
مردم ! شما را به خدا سوگند مىدهم ، آيا شما نبوديد كه با نامهنگارى به پدرم ، وى را فريب داديد و با او عهد و پيمان بسته و بيعت نموديد و سپس به جنگش برخاستيد ؟ مرگتان باد ! كه اين عمل ننگين را براى خود به جهان آخرت فرستاديد چه آراء زشت و ناپسندى داريد ؟ اگر رسول صلّى اللّه عليه و آله به شما بگويد : عترتم را كشتيد و حرمتم را زير پا نهاديد و شما امت من نيستيد ، با كدام چشم به چهرهء مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىنگريد ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) . حياة الامام الحسين بن على 3 / 341 به نقل از مثير الاحزان .