بن شداد بجلى ، حبيب بن مظاهر و پيروان مؤمن و مسلمانش در كوفه .
درود بر شما ، خدايى را كه معبودى جز او وجود ندارد ، در پيشگاهت حمد و سپاس مىگوييم .
اما بعد ؛ سپاس خدايى كه دشمن ستمپيشهات را كه همواره بر اين امت ستم روا مىداشت و خلافتشان را ربود و امورشان را غصب كرد و بدون رضايتشان بر آنان حاكميت يافت ، درهم شكست . سپس برجستهترين افرادشان را از دم تيغ گذراند و تبهكارانشان را باقى گذاشت و اموال خدا را ميان طاغيان و سركشان و ثروتمندان آنها دستبهدست گرداند ، چنين فردى از رحمت خدا دور باد ، همانگونه كه ثموديان دور شدند ( اماما ! ) ما پيشوايى غير از شما نداريم ، به سوى ما قدم رنجه فرما شايد خداوند به بركت وجودت ما را به پذيرش حق متحد گرداند . نعمان بن بشير در كاخش ( به عيشونوش مىپردازد ) و ما در نماز جمعهاش شركت نمىكنيم و به همراه او در مراسم عيد از شهر بيرون نمىرويم ، اگر پى ببريم كه آن جناب به سوى ما رهسپار گشتهاى ، به خواست خداى متعال نعمان را از شهر بيرون رانده و روانه شام خواهيم كرد . »
سپس اين نامه را توسط عبد اللّه بن مسمع همدانى و عبد اللّه بن وال نزد حضرت فرستاده و به آندو دستور دادند ، شتابان نامه را به امام برسانند ، آنها به سرعت حركت كرده تا اينكه در دهم رمضان در مكه حضور امام عليه السّلام شرفياب شدند . مردم كوفه دو روز پس از فرستادن نخستين نامه ، نزديك صد و پنجاه نامهء ديگر كه هريك به امضاى ، يك يا دو يا چهار نفر رسيده بود ، توسط قيس بن مسهّر صيداوى ، عبد اللّه و عبد الرحمان پسران شداّد ارجبى ، عمارة بن عبد سلولى ، خدمت امام حسين عليه السّلام ارسال كردند و پس از دو روز
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٠٦