تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
حسين بن على ، درود بر شما ، اما بعد ؛ نامه‌ات به دستم رسيد ، يادآور شده بودى كه كاروانى از يمن برايم حامل كالا و زيورآلات و عنبر و عطر بوده از آن ديار عبور كرده تا من آن‌ها را به خزانهء دمشق وارد كنم و آزمندان خاندان پدرى ام را سير كنم و تو بدان‌ها نياز داشته‌اى و آن‌ها را مصادره نموده‌اى ، ( حسين ! ) تو شايستهء مصادره آن اموال نبودى زيرا تو خود ، آن‌ها را به من نسبت دادى و فرمانروا به گرفتن مال ، سزاوارتر است و سپس خود ، سهميهء هركسى را از آن جدا مىكند . به خدا سوگند ! اگر از آن كاروان دست بردارى تا نزد من آيد حق تو را پايمال نخواهم كرد ، ولى اى برادرزاده ! گمان من اين است كه تو انديشه‌اى در سر مىپرورانى و تصور مىكنم مربوط به زمان من باشد ، من از تو قدرشناسى مىكنم و از اشتباهت درمىگذرم ، ولى به خدا سوگند ! بيم آن دارم به كسى گرفتار و مبتلا شوى كه تو را يك لحظه مهلت ندهد » . امام حسين عليه السّلام با اين عمل خود ثابت كرد كه خليفهء غيرقانونى حق تصرف در اموال مسلمانان را ندارد ، بلكه اين عمل ، حق حاكم دينى است و او شخص امام حسين عليه السّلام است كه اموال بيت المال را طبق معيارهاى اسلامى ميان مسلمانان تقسيم مىكند . حضرت در نامه‌اش تأكيد فرمود كه خلافت معاويه را به رسميّت نمىشناسد ، زيرا امام عليه السّلام در نامه‌اش او را آن‌گونه كه ديگران مىگفتند ، امير المؤمنين نخواند . از اين‌جا بود كه معاويه كوشيد موضع امام را دور بزند . به همين دليل ، در پاسخ نامهء امام عليه السّلام خود را امير المؤمنين و فرمانرواى مسلمانان خواند ولى حركتش ناكام ماند ، زيرا موضع امام حسين عليه السّلام براى كليهء مسلمانان در طول تاريخ ، هم‌چنان معيار و ملاكى اسلامى و جداكنندهء خوب و بد به شمار مىآمد ، در صورتى كه مردم هيچ‌گونه توجه و اعتنايى به موضع معاويه ننموده و آن را جز وارونه جلوه دادن حقيقت و فريب