أ أنت تظلّ تشتمني سفاها * لضغن ما يزول و ما يبيد ؟
فهل لك من أب كأبي تسامى * به من قد تسامى أو تكيد ؟
و لا جدّ كجدّي يابن حرب * رسول اللّه إن ذكر الجدود
و لا امّ كامّي في قريش * إذا ما حصّل الحسب التليد
فما مثلي تهكّم يابن حرب * و لا مثلى ينهنهه الوعيد
فمهلا لا تهيّج بنا امورا * يشيب لهولها الطفل الوليد « 1 »
يعنى : اى معاويه ! آيا عبد سهم را فرمان مىدهى كه مرا در حضور مردم ناسزا بگويد ؟ هنگامى كه قريش مجالس فراهم مىآوردند و تو مىدانى كه آنها چه منظورى دارند ؟ تو از روى نادانى به من ناسزا مىگويى ، با كينهاى كه هميشه از ما بدل دارى . آيا تو مانند من پدرى دارى كه به او افتخار كنى ، يا نيرنگ مىبازى ؟ اى پسر حرب ! اگر اجداد معرفى شوند تو جدّى مانند جدّ من ندارى كه فرستادهء خداست و مانند مادر من ، مادرى در قريش نيست كه فرزندان شرافتمندى از او متولد شود ، اى پسر حرب ! نه كسى نظير من را مىتوانى سرزنش كنى و نه كسى چون من از تهديد بيم دارد . خاموش باش و دست به كارى مزن كه از بيم آن كودكان پير شوند .
5 . در بىنيازى از مردم فرمود :
اغن عن المخلوق بالخالق * تغن عن الكاذب و الصادق
و استرزق الرحمن من فضله * فليس غير اللّه بالرازق
من ظنّ أنّ الناس يغنونه * فليس بالرحمن بالواثق
من ظنّ أن الرزق من كسبه * زلّت به النعلان من حالق « 2 »
هامش
( 1 ) . حياة الامام الحسن 2 / 260 .
( 2 ) . نور الأبصار 175 .