فرارسيده ، دوستان را وداع نما ، اجساد همهء كسانى را كه ديدى و همراهشان بودى ، اكنون در دل قبرها به خاك تبديل شدهاند .
2 . در مورد بىرغبتى به دنيا فرمود :
لكسرة من خسيس الخبز تشبعني * و شربة من قراح الماء تكفيني
و طمرة من رقيق الثوب تسترني * حيا و إن متّ تكفيني لتكفيني
يعنى : پارهء نانخشك و خشنى مرا سير مىكند و جرعهاى از آب گوارا سيرابم مىسازد ، تا زندهام لباسى ساده و بىپيرايه ، بدنم را مىپوشاند و آنگاه كه از دنيا رفتم همان لباس براى كفنم كافى است .
3 . در مورد سخاوت فرمود :
إنّ السخاء على العباد فريضة * للّه يقرأ في كتاب محكم
وعد العباد الأسخياء جنانه * و أعدّ للبخلاء نار جهنّم
من كان لا تندى يداه بنائل * للراغبين فليس ذاك بمسلم « 1 »
يعنى : بخشندگى بر بندگان فريضهاى الهى است و در قرآن حكيم از آن ياد شده است ، خداوند بندگان بخشنده و سخاوتمندش را وعدهء بهشت داده و آتش جهنّم را براى بخيلان مهيا كرده است . آنكس كه دست بخشندگى به سوى نيازمندان دراز نكند ، او را مسلمان نمىتوان خواند .
4 . آنگاه كه به وى خبر رسيد ، عمرو عاص در مجلس معاويه وى را ناسزا گفته است ، فرمود :
أتأمر يا معاوي عبد سهم * بشتمي و الملأ منّا شهود ؟
إذا أخذت مجالسها قريش * فقد علمت قريش ما تريد
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار 10 / 95 .