تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
خيانت‌پيشگان را دشمن دارد . سپس او را بر كنار كرد و تا زنده بود به فرمانروايى نگمارد . رفتار عمر با كارگزارانش نظير كارى بود كه در مورد خالد و ابو هريره انجام داد و اهل تحقيق با اين موارد آشنايى دارند . ولى معاويه با اين‌كه شيوه‌اى متناقض با خليفه داشت از ارادتمندان او به شمار مىآيد و خليفه را از انجام هيچ‌كارى باز نمىداشت و هيچ‌گونه حسابرسى در مورد وى انجام نمىداد و چه‌بسا به او گفته بود : « نه فرمانت مىدهم و نه تو را از انجام كارى باز مىدارم » خليفه ، انجام كارها را به رأى و نظريهء خود معاويه وا نهاده بود . بنابر اين ، مراقبت شديد و حسابرسى دقيق خليفهء دوم تنها به برخى از كارگزارانش اختصاص داشت و همه را يكسان شامل نمىشد ، زيرا معاويه - فرمانرواى خليفه بر شام - با برخوردارى از آزادى عمل كامل طبق دلخواه و تمايلات خود هرگونه مىخواست عمل مىكرد . همين آزادى عمل ، معاويه را به طغيان و سركشى واداشت و او را بر اجراى طرح‌هاى « اموى » خود مصمّم ساخت و امام حسن و امام حسين عليهما السّلام در مورد زيركى و مكر و نيرنگ معاويه در برابر خطرى بزرگ قرار داشتند زيرا معاويه با اين كار اسلام را به نام اسلام مورد تهديد قرار مىداد بر نور حق به نام حق مىتاخت . ازاين‌رو ، آن دو بزرگوار در جهت دفع اين خطر ، در برابر دو راه قرار داشتند كه راه سومى بر ايشان وجود نداشت : پايدارى و مقاومت و يا سازش ، لذا هر دو به اين نتيجه رسيده بودند كه پايدارى و مقاومت در دوران امام حسن عليه السّلام بىترديد صفوف مدافعان از دين و مسلمانان ، كه مردم را به سوى خداى عز و جل و راه راست او رهنمون مىگردند در كام خود فرو خواهد برد .