آن از ريختن خون مسلمانان جلوگيرى مىشد امّا حضرت پذيراى آن نشد و به ستيز پرداخت و چنين فردى مىبايست در انتظار حوادثى دردناك باشد و در اين صورت معاويه و ابو سفيان در خيانت به اسلام و بازگرداندن مردم ، به جاهليّت نخستين و پرستش لات و عزّى ، به اهداف خود دست يافته بودند و معاويه يك تن از اهل بيت را زنده نمىگذاشت ، بلكه ديدگاه امام حسن عليه السّلام در پذيرش صلح به مراتب از ديگران دقيقتر بود زيرا حضرت قبل از اينكه غالب باشد يا مغلوب و يا آنكه مردم را درگير جنگى سازد و به خونريزى كه ناخوشايندشان بوده وادارد ، با پذيرش صلح خواست كوس رسوايى معاويه را به صدا درآورده و خبث طينت وى را آشكار سازد » .
معاويهء به ظاهر مسلمان كه در واقع و حقيقت ، دشمن سرسخت اسلام به شمار مىآمد از بيم گرايش مردم به امام حسن عليه السّلام نظير گرايش آنها به پدر بزرگوارش ، با پوششى ظاهرى از اسلام ، مردم را مىفريفت . به همين دليل امام مجتبى عليه السّلام عرصه را براى او بازگذاشت تا آنچه را در باطن نهان دارد آشكار سازد .
به مجرّد تصويب پيماننامهء صلح ، معاويه در جمع انبوه مسلمانان بر منبر قرار گرفت و گفت : « من در جهت اينكه شما روزه بگيريد و نماز به پا داريد ، با شما نجنگيدم . . . » ! !
ملاحظه كنيد ! امام حسن عليه السّلام در صلح خود با معاويه چگونه رفتار كرد ؟ و به چه نحو ، كليهء تلاشهاى وى را نقش بر آب و خيالبافىهايش را درهم كوبيد تا حق ، آشكار و باطل ، به نابودى كشيده شد و باطلگرايان زيان ديدند .
بدينترتيب ، صلح در چنان شرايطى بر امام حسن عليه السّلام واجب بود چنان كه شورش بر « يزيد » در شرايط خاص خود بر برادر بزرگوارش امام حسين عليه السّلام
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٠٦