13 . شب شهادت
امام على عليه السّلام قبل از دميدن پگاه فجر خواست به قصد مناجات و راز و نياز با خداى خويش در مسجد كوفه از خانه بيرون رود ، مرغابىهاى موجود در حياط منزل كه به امام حسن عليه السّلام هديه شده بودند در برابر حضرت فرياد برآوردند و آن بزرگوار از فرياد آنان وقوع رخداد بزرگ و مصيبت جانكاهى را پيشبينى كرد و فرمود : قدرتى برتر از قدرت خدا نيست ، فريادهايى كه نالههايى را در پى دارد .
امام امير مؤمنان عليه السّلام به سمت در خانه كه از چوب درخت خرما ساخته شده بود آمد و خواست آن را بگشايد ، بر او دشوار آمد ، در را از پاشنه بركند و ردايش از دوش مبارك وى افتاد ، و در حالى كه اين اشعار را زمزمه مىكرد آن را محكم بست :
كمرت را براى مرگ محكم بربند كه مرگ قطعا به سراغت خواهد آمد و آنگاه كه به سراغت آمد از آن بيم به خود راه مده . « 1 »
امام حسن عليه السّلام سراسيمه از خروج پدر در آن سحرگاه ، به دو عرضه داشت :
پدرجان ! چرا اين وقت شب از خانه بيرون مىروى ؟
امير المؤمنين عليه السّلام پاسخ داد ؛ امشب خوابى ديدم كه مرا به اين كار واداشت .
امام مجتبى عليه السّلام عرض كرد : خير است ، چه خوابى ديديد آن را برايم بازگو فرما .
امام على عليه السّلام در پاسخ فرزندش فرمود : خواب ديدم جبرئيل از آسمان بر كوه
هامش
( 1 ) .اشدد حيازيمك للموت * فإنّ الموت لا قيكا
و لا تجزع من الموت * اذا حلّ بواديكا